X
تبلیغات
انجمن دوستداران استاد مشفق کاشانی
موید باد شعر قدسی تو / تو را روح القدس بادا موید
مردی از جنس غزل
رضا اسماعیلی


استاد مشفق ، به اذعان و شهادت بزرگان ادب امروز ، یکی از وارثان امین و بلامنازع گنجینه هزار ساله شعر فاخر و نادر پارسی است . گنجینه ای که با خون دل ها و رنج ها و ریاضت های استخوانسوز شاعران عاشق و بلند آوازه ای چون فردوسی ، مولانا ، سعدی ، حافظ ، خیام و … از گزند آفات روزگار در امان مانده و به دست ما رسیده است.


استاد مشفق کاشانی – بدون هیچ گونه اغراقی – اعتبار و آبروی غزل معاصر است ، و آثار گرانسنگ و ارجمندش میراثی عظیم و ماندگار برای شعر و ادب پارسی . وجود پر برکت «غزل – مرد » بزرگی چون او ، نشانه باروری و بالندگی شجره طیبه شعر پارسی و سندی روشن بر اصالت و نجابت ادبیات سربلند ماست .

استاد مشفق ، به اذعان و شهادت بزرگان ادب امروز ، یکی از وارثان امین و بلامنازع گنجینه هزار ساله شعر فاخر و نادر پارسی است . گنجینه ای که با خون دل ها و رنج ها و ریاضت های استخوانسوز شاعران عاشق و بلند آوازه ای چون فردوسی ، مولانا ، سعدی ، حافظ ، خیام و … از گزند آفات روزگار در امان مانده و به دست ما رسیده است ، چنان که خداوندگار سخن حکیم ابوالقاسم فردوسی خود گفته است :

بسی رنج بردم در این سال سی

عجم زنده کــردم بدین پارسی

پـی افکندم از نظم کاخی بلند

کــه از باد و باران نیابد گزند

نمیرم از این پس که من زنده ام

کـــه تخم سخن را پراکنده ام

حقیقت آن است که تکریم و تجلیل از قله های سر به فلک کشیده ای چون استاد مشفق ، بیش و پیش از آن که بر بزرگی این اسوه های ادب و اخلاق و انسانیت بیافزاید ، بر ادب پروری و حق شناسی ما که همنفس و هم روزگار با این بزرگانیم مُهر تایید می زند . این بزرگداشت ها نشانه آن است که ما به هویت فرهنگی خویش واقفیم و قدر و قیمت این گوهرهای بی بدیل را می شناسیم و از داشتن چنین نام آورانی به خود می بالیم .

استاد مشفق در وادی ادبیات با دانش و بینش ادبی گسترده و تجارب ارزنده ای که دارد ، همچون شبچراغی پر فروغ است که به نو آمدگانی که تشنه زلال روشنی و رستگاری اند ، راه را می نماید و آنان را از فرو افتادن در دامچاله های فرم محوری و معناگریزی باز می دارد . شاعران هوشمند نسل امروز نیز کسب فیض از محضر این پیر فرزانه را بر خود فریضه ای واجب می دانند و خوشه چینی از خرمن او را – به هر بهانه ای – مغتنم می شمارند ، چرا که طالبان صادق حکمت و معرفت و ادب خوب می دانند که بزرگانی چون استاد مشفق مصداق بارز مضمون بیت زیرند :

صبـــــر بسیار بباید پدر پیر فلک را

تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

     از همین رو شاعرانی که در وادی ادبیات تشنه زلال حکمت و معرفت اند ، هرگز خود را از جرعه نوشی این کوثر زاینده محروم نمی سازند .

     سخن گفتن از استاد مشفق در چند سطر ، در حکم قطره آوردن از دریاست ! این چند سطر نیز به قلم شاگردی چون من صرفا به نشانه عرض ارادت و حق شناسی از استاد مشفق کاشانی بر سینه کاغذ نگاشته شد ، وگرنه اگر بخواهیم آن گونه که شایسته و بایسته است از شان و مقام ادبی و سلوک انسانی استاد سخن برانیم ، بدون هیچ گونه تردیدی « مثنوی هفتاد من کاغذ شود . » از همین رو با آرزوی سربلندی و سلامتی برای استاد ، رشته سخن را در همین جا کوتاه ، و پرداختن به این مهم را به بزرگانی که به یقین بیش از این کمترین به دقایق و ظرایف ادبی آثار استاد وقوف دارند واگذار می کنم ، با این دعا که :

موید باد شعر قدسی تو

تو را روح القدس بادا موید



+ نوشته شده در  جمعه هشتم فروردین 1393ساعت 9:17  توسط دوستداران استاد | 
____________________________________________________________________________

نکوداشت عباس ترین مشفق شعر انقلاب

از شعر خوانی شاعران تا رونمایی از جلد سوم « خلوت انس »


استاد مشفق کاشانی در این مراسم گفت: ستایش از بزرگان دانش، دین و تقوا، ستایش از فضیلت است، آن مدایحی نیست که شاعران دربار سلطان محمود غزنوی برای شکم‌بارگی می‌ساختند و می‌دادند…شعر باید با مسئله زمان خودش یعنی شناسنامه زمان دنبالش باشد، چراکه اگر غیر از آن باشد، قطعاً نمی‌شود.


به گزارش صبح هنر، هفتمین عصرانه ادبی فارس به پاسداشت از عباس کی‌منش، مشهور به «مشفق کاشانی» اختصاص داشت که عصر دیروز با حضور سیدنظام‌الدین موسوی مدیرعامل خبرگزاری فارس، و نویسندگانی نظیر «مصطفی محدثی خراسانی»، «سیدمحمود دعایی»، «محمود دست‌پیش»، «جلال رفیع»، «عباس باقری»، «حسین آهی»، «سعید بیابانکی»، «محمدعلی گودینی»، «محمدرضا سهرابی‌نژاد»، «یاور همدانی»، «رضا اسماعیلی»، «مصطفی رنجبران» و جمعی از اهالی فرهنگ و ادب در سالن اجتماعات خبرگزاری فارس برگزار شد.

در این مراسم سعید بیابانکی،‌ شاعر پیشکسوت کشورمان، بیان داشت: استاد مشفق کاشانی، حلقه اتصال شعر دیروز و شعر امروز است و بالاخص غزل دیروز و غزل امروز است.

وی اضافه کرد: بنده زمانی که نوجوان بودم و تازه با شعر آشنا شده بودم، شعرهایی در مطبوعات خواندم و بسیار با آنها ارتباط برقرار کردم که از جمله آنها غزلیات استاد مشفق کاشانی بود که در مطبوعات جوانان و اطلاعات هفتگی و روزنامه اطلاعات منتشر می‌شد.

بیابانکی ادامه داد: آن زمان همانند امروز وفور نعمت نبود که این همه مجله و روزنامه وجود داشته باشد اما آثار ادبی بیشتر به چشم می‌آمد علی رغم افزایش رسانه‌های مکتوب و مجازی در دنیای امروز، که شاید شعر و ادبیات کمتر به چشم می‌آید.

وی با بیان خاطره‌ای از استاد مشفق کاشانی، گفت: بنده در سال‌های ۶۷ تا ۷۱ در دانشگاه اصفهان دانشجو بودم، سال ۶۸ یا ۶۹ استاد مشفق به دعوت دانشگاه اصفهان به آن استان سفر کردند و یک شب شعر بسیار باشکوهی در آن مکان برگزار می‌شد که در آن زمان قادر طهماسبی (فرید) در دانشگاه اصفهان جلسات هفتگی شعر داشت و بسیار هم آن جلسات مؤثر بود و در آقای فرید همان جا شهرتش خیلی بیشتر از آنی بود که اکنون در تهران حضور دارد.

بیابانکی ادامه داد: بنده در آن جا یک غزلی گفته بودم که فکر می‌کنم جایی هم آن را نخوانده بودم و بعدها در جاهای مختلف منتشر شد که به این شرح است:

هر روز با انبوهی از غم‌های کوچک

گم می‌شوم در بین آدم‌های کوچک

سرمایه احساس من مشتی دوبیتی است

عمری است می‌بالم به این غم‌های کوچک

گلبرگ‌ها هم پاکی‌ام را می‌شناسند

مثل تمام قطره شبنم‌های کوچک

با آن که بیهوده است اما می‌سپارم

زخم بزرگم را به مرهم‌های کوچک

پیچیده بوی محتشم مثل نسیمی

در سینه‌هامان این محرم‌های کوچک

غم‌هایمان اندازه صحرا بزرگند

ما را نمی‌فهمند آدم‌های کوچک

وی افزود: در اوج جوانی به آن جلسه دعوت شدم، و در آن زمان کسی هم ما را نمی‌شناخت و بیشتر جوان جویای نام بودیم. اما زمان شعرم برای خواندن در آن شب شعر تأیید شده بود و زمانی که برای خواندن رفتم، هم صدام و هم دست و پایم می‌لرزید چون اساتیدی همانند استاد فرید، استاد مشفق کاشانی و استاد شاهرخی بودند، استاد مشفق بر روی سن نشسته و درباره هر یک از اشعار اظهار نظر می‌کردند، تقریباً هر شعری در آن مکان خوانده می‌شد، می‌گفتند که این شعر هیچ نسبتی با شعر امروز ندارد و فاصله دارد اما وقتی بنده غزل فوق را خواندم، استاد مشفق فرمودند که منظورم از غزل امروز، همینی است که جوان خواند.

این شاعر گفت: استاد مشفق کاشانی بنده را بسیار تشویق کردند و همان تشویق، در زندگی من بسیار مؤثر بود یعنی واقعاً به نظریه تصادف معتقد هستم، به نوعی خداوند گاهی انسان‌های بزرگ را سر راه انسان‌ها قرار می‌دهد که مسیر زندگی آدم را عوض کند.

وی اضافه کرد: استاد مشفق کاشانی، نقشی در زمینه ادبیات آهنگین ما و موسیقی و ترانه داشتند که مقداری این سال‌ها با افزایش موسیقی پاپ به نظرم کمتر دیده و شنیده شده است؛ ترانه‌هایی که استاد در دهه ۷۰ ساختند و بخش زیادی از آنها هم توفیق بسیار زیادی پیدا کرد اینها هنوز برای ما در ادبیات آهنگین، متر و معیار است و اینکه هنوز هم در این سن بازگشت این سال‌ها، احساس می‌کنم استاد بیشتر باید در زمینه تصنیف کار کنند یعنی اعتقادم این است که کناره‌گیری استاد مشفق از این بخش، لطمه‌های زیادی را به موسیقی ما وارد کرده است به خاطر اینکه جنس کلامی که در استاد مشفق و سبزواری است، متر و معیارهای ما است که می‌تواند الگویی برای جوانان باشد.

بیابانکی درباره کتاب «خلوت انس»، بیان کرد: این کتاب، یک دایرةالمعارف ادبی است یعنی بخش زیادی از عمر با برکت استاد مشفق، صرف تدوین این مجموعه شده است و آقای رضا اسماعیلی هم زمان زیادی را برای این کار کشیده‌اند.

وی افزود: در این کتاب بیشتر با حال و هوای شاعر آشنا می‌شوید که باید گفت تاکنون کتاب‌های دایرةالمعارف کمتر به توفیق رسیده‌اند اما جلد اول و دوم کتاب «خلوت انس» از مخاطبان خوبی برخوردار بوده است.

بیابانکی در پایان گفت: افتخار من این است که شاعری که جوانی دوست داشتم او را از نزدیک ببینم، چرخ زمانه به گونه‌ای چرخید که شاگرد و همکار استاد مشفق شدم.

در این مراسم استاد احمد نیک‌طلب (یاور همدانی)، شاعر پیشکسوت کشورمان و عضو شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، بیان داشت: خوشحالم که ثمره زندگی من هم صحبتی و معاشرت با عزیزانی منجمله بزرگ عزیزم، جناب مشفق است.

وی اضافه کرد: استاد مشفق کاشانی، هنرمندی است که تا به امروز در طاقت‌فرساترین کار خود در زندگانی، آنی از شعر غفلت نورزیده و همواره به عقیده او دنیا مغلوب شاعر است.

استاد یاور همدانی ادامه داد: استاد مشفق کاشانی، شاعر انسانی است، خستگی ناپذیر که در همه حال تلاش دارد تا بیافریند و به اعتقاد او ذات شعر نوعی شخصیت دادن به انسان و ارزش دادن به هستی اوست.

وی افزود: انسان شاعر می خواهد از مرز خویش آن سوتر رود، خود و جهان را بهتر بشناسد. در این صورت زندگی و سرنوشت شاعر با شعرهای شیوای او دلنشین‌تر و گیراتر جلوه می‌کند؛ به نظر او شاعر خوب، ناظم نیست بلکه آفریننده راستین است، همچنین فضیلت شاعر در اندیشه‌های انسانی او ست که پیوسته در اشعار و آثار او متجلی است.

در ادامه استاد یاور همدانی به قرائت شعری پرداخت که در آن از چند عناوین برگزیده آثار استاد مشفق کاشانی ذکر شده بود، که آن را در ذیل می‌خوانید:

آفتاب صبح سرشاریم ما

تیرگی سوز شب تاریم ما

باصفا باغ امید و آرزو

گلبهار عشق و ایثاریم ما

چون شمیم گل، نسیم فروردین

نکهت گلگشت و گلزاریم ما

سینه بی کینه ما، چون سحر

روشن است آینه کرداریم ما

هر زمان با صد زبان چون سوسنیم

شکوه را بر لب نمی‌آریم ما

هر دل غمدیده‌ای را بی‌دریغ

غمگسارانیم و غمخواریم ما

بر لبان ما سرود زندگی است

از نوای مرگ بیزاریم ما

آذرخش، زندگی بخش امید

عشق را ابر گهر باریم ما

مست مستیم از شراب آفتاب

با همه مستی چه هوشیاریم ما

مجلس تجلیل یار مشفق است

خلوت انسی اگر داریم ما

برفراز مسند خورشید عشق

روشنای نور علی نوریم ما

ای رفیق مشفق ای یار شفیق

دامنت از دست نگذاریم ما

دور از دیدار یاران و دیار

لحظه‌ای از عمر نشماریم ما

در غم‌‌آباد وطن «یاور» غریب

شادی یاران و اغیاریم ما

این مراسم رضا اسماعیلی، شاعر پیشکسوت ادبیات انقلاب اسلامی، بیان داشت: یکی از بزرگترین افتخاراتم این است که توفیق شاگردی استاد را در طول این ۳۵ سال گذشته داشتم به گونه‌ای که توفیق این شاگردی در کتاب «خلوت انس» بیشتر برای بنده فراهم شد.

وی اضافه کرد: در دهه اول انقلاب یعنی تقریباً سال ۶۲ یا ۶۳ استاد مشفق کاشانی در شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بودند و بنده هم هر از گاهی در این جلسات حضور می‌یافتم و بزرگانی همانند مرحوم مهرداد اوستا، استاد محمود شاهرخی و خانم سپیده کاشانی و بسیاری از بزرگان دیگر، در این جلسات رفت‌وآمد داشتند، من در آن زمان در مسابقه‌ای شرکت کرده بودم که یکی از داوران آن استاد مشفق کاشانی بود.

به گفته اسماعیلی، یک روز دیدم نامه‌ای از شورای شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به منزل ما آمد که استاد مشفق گفته بودند که به این شورا مراجعه کنم و دیدم که استاد مشفق کاشانی بزرگواری کردند، و در آن زمان دو جلد کتاب بسیار فاخر به عنوان جایزه از دست مبارک استاد دریافت کردم و در واقع گاهی یک اتفاق مسیر زندگی انسان را عوض می‌کند بعد از دریافت این دو جلد، و حشر و نشر با استاد و نفس حقشان، استاد ما را در این مسیر تشویق کرد تا به صورت جدی‌تری در این حوزه فعالیت کنم.

وی افزود: داستان «خلوت انس» به این شکل بود که جلد اول این کتاب حدود ۲۰ سال گذشته چاپ شده بود و مشتاق بودم که این تذکره ادبی تداوم پیدا کند و مجلدات بعدی آن چاپ شود؛ در نشستی که در انجمن قلم برگزار شد با اشتیاق فراوان خدمت استاد عرض کردم که دوست دارم جلد دوم کتاب «خلوت انس» نیز به چاپ برسد و هر کمکی که به عنوان یک شاگرد از دستم ساخته است، ان‌شا‌‌ءالله در خدمت هستم؛ استاد هم با بزرگواری در واقع این همکاری را پذیرفتند و ما کار را شروع کردیم.

اسماعیلی ادامه داد: زمانی که یک کتابی ۲۰ سال از چاپ اولش می‌گذرد برای چاپ‌های بعدی نیازمند روزآمد کردن است به همین منظور حجت‌الاسلام دعایی فرمودند که ما هم جلد اول را تجدید چاپ و هم جلد دوم کتاب «خلوت انس» را منتشر می‌کنیم در این راستا جلد اول این اثر مجدداً بازخوانی و به‌روز شد.

وی افزود: دو سال گذشته جلد اول و دوم کتاب «خلوت انس» از سوی انتشارات اطلاعات و با همت بلند حجت‌الاسلام دعایی به چاپ رسید. البته ناگفته نماند حاج آقا دعایی برای چاپ این کتاب‌ها یک شرط سنگینی گذاشته بودند و گفته بودند به یک شرط حاضریم جلد نخست کتاب «خلوت انس» را تجدید چاپ و جلد دوم را منتشر کنیم به شرطی که ناشر اول یعنی مرحوم «نیاز کرمانی» مدیر انتشارات پاژنگ را پیدا کنید و رضایت‌نامه از این ناشر اخذ و سپس مقدمه‌ای به قلم استاد سیدعلی موسوی گرمارودی حتماً بر این کتاب باشد، که این دو شرط بسیار سنگین بود اما الحمد‌لله این شروط با سختی‌های فراوان انجام شد و کتاب به سامان رسید.

این شاعر انقلابی گفت: اگر خداوند یاری کند، مقدمات کار انتشار جلد سوم کتاب «خلوت انس» فراهم شده است.

در پایان رضا اسماعیلی، شعری با عنوان «شاعر آیینه‌ها» تقدیم به استاد مشفق کاشانی کرد که در ذیل آن را می‌خوانید:

من تو را می‌خوانم و عطر خیالت با من است

با توام، وقتی غزل‌های زلالت با من است

بُعد منزل نیست بین عاشقان،‌ای مهربان!

دور نزدیکی به من، بوی وصالت با من است

خاطرات روشنت را می‌کنم هر شب مرور

در شب یلدای تنهایی، خیالت با من است

می‌روم هر شب به گلگشت بهار شعر تو

در شب شعر شکفتن، شور و حالت با من است

از سپهر شعر، مثل مهر، می‌تابی به خاک

عکسی از لبخند خورشید جمالت با من است

کرده‌ای مسحور با سحر کلامت خلق را

شعرهای روشنت، سحر حلالت، با من است

در بلند آسمان شعر تو پر می‌کشم

تا که طاووس خیالت، بوی بالت، با من است

شاعر آیینه‌ها! این شعر تقدیم تو باد

شکر این نعمت، که لبخند زلالت با من است

در این مراسم حسین اسرافیلی، شاعر پیشکسوت ادبیات انقلاب اسلامی،‌بیان داشت: از اول پیروزی انقلاب اسلامی در محضر استاد مشفق کاشانی بودیم و از محضر این استاد کسب فیض کردیم آن هم با آن ویژگی‌های اخلاقی و فتوت‌ها و جوانمردی‌هایی که در وجود نازنین استاد مشفق کاشانی هست.

وی اضافه کرد: شاید از نخستین مؤلفه‌های شناخت استاد مشفق کاشانی، همین جوانمردی‌ها و فتوت‌، گذشت و ایثار این استاد بوده است که دست بسیاری از دوستان را گرفته‌اند و مساعدت کرده‌اند.

اسرافیلی ادامه داد: گاهی اوقات در جلسات مشترک خدمت استاد مشفق بودیم و گاهی در مناطقی که برای تبلیغات جنگ و شعرخوانی در کنگره‌ها، سنگرها، پادگان‌ها و قرارگاه‌ها می‌رفتیم.

وی شعری در وصف استاد مشفق کاشانی سروده و قرائت کرد که در ذیل آن را می‌خوانید:

موج اگر خواهی بیا از پهنه دریا طلب

اوج را از رد بال حضرت عنقا طلب

آتش اشراق را در رمز و راز معرفت

از درخت شعله‌ور در سینه سینا طلب

نیست در بازار از صدق و سلامت بهره‌ای

صدق را از اهل آمنا و صدقنا طلب

گام اگر خواهی به سوی منزل جانان زدن

همت مردانه را از سالک بینا طلب

عافیت از سایه تزویر روباهان مخواه

پنجه شیرافکنی از همت والا طلب

دست خود از خواهش دنیا دون پرور بشوی

از دل دریاتباران روح استغنا طلب

از جوانمردی اگر خواهی نشان پایدار

خط به خط از پهلوانان صف هیجا طلب

شعر اگر خواهی بیا از دفتر مشفق بجوی

شور اگر خواهی بیا از جام این صهبا طلب

خلق اگر خواهی بیا از مطلع حسنش بخواه

رنگ و بو خواهی اگر از مشرب گلها طلب

گر شکوه عشق خواهی دفتر او را بخوان

شور مستی بایدت از نشوه مینا طلب

پس از سخنان حسین اسرافیلی، «حسین انصاری» به اجرای سنتی یکی از اشعار مشفق کاشانی پرداخت و سپس مصطفی محدثی خراسانی به ایراد سخنرانی پرداخت و بیان داشت: از مجموعه دوستان در خبرگزاری فارس تشکر می‌کنم که یک هفته‌ای عید را برای اهالی فرهنگ و ادب به جلو انداختند.

وی با بیان اینکه واقعاً امروز عید باشکوهی در محضر استاد مشفق کاشانی است، اضافه کرد: همه دوستان شاعر آن جنس خاطراتی که جناب آقای بیابانکی فرمودند، در ارتباط با استاد مشفق دارند، از شاگر نوازی‌های این استاد تا محبت‌هایی که به نسل جوان دارند.

محدثی خراسانی ادامه داد: حدود ۲۵ سال گذشته در یکی از روستاهای اطراف مشهد، آموزگار بودم و در آن زمان مطلع شدم استاد مشفق کاشانی، کتابی را گردآوری می‌کنند و خواسته بودند که شاعران برایشان شعر بفرستند، من هم جرأت و جسارت کردم و تعدادی از اشعارم را فرستادم و تصورم این نبود که این اشعار مورد پسند استاد واقع شود.

وی افزود: استاد مشفق کاشانی نامه‌ای نوشته بودند که این نامه موجب شد که رئیس اداره‌ای که الان آقای حسن خجسته معاون صدا و سیما هستند، من را خواستند و گفتند: تو کی هستی که استاد مشفق برای تو پشت نامه‌ای که برایت فرستاده، نوشته «شاعر بلند آوازه خراسان».

این شاعر گفت: این الفاظ و این عنایات استاد مشفق کاشانی داشته و دارند و همه دوستان شاعر آن را به خاطر دارند؛ به گونه‌ای که پدر معنوی شعر انقلاب و شاعران معاصر، «استاد مشفق کاشانی» است چراکه همه شاعران با هر خلق و خو و گرایشی، خودشان را شاگرد استاد می‌دانند و دست پرورده استاد مشفق هستند.

مصطفی محدثی خراسانی در پایان به قرائت شعری در وصف استاد مشفق پرداخت که در ذیل آن را می‌خوانید:

خورشید، اگر چه ابری و بارانی است

سختی به لغت نامه او آسانی است

در مهر، وفا، فتوت و سعه صدر

عباس‌ترین مشفق ما کاشانی است

در این مراسم حجت‌الاسلام محمود دعایی،‌مدیر مسئول روزنامه اطلاعات، بیان داشت: من خودم را اهل شعر و ادب و معرفت نمی‌دانم و گستاخی است که در این جلسه صحبت کنم بلکه صرفاً آمده بودم که دست استاد مشفق کاشانی را بوسیده و متبرک شوم.

وی اضافه کرد: عازم سفر کرمان بودیم و با یکی از بستگان به کرمان می‌رفتیم؛ هواپیما که بلند شد و حرکت شروع شد، سر مهماندار آمد و گفت؛ که خلبان به شما علاقه دارند و شما را دعوت کرده‌اند که در کابین خلبان حضور یافته و چند لحظه‌ای با خلبان صحبت کنید.

حجت‌الاسلام دعایی ادامه داد: بنده به سرمهماندار گفتم که به خدمت خلبان هواپیمای مربوطه سلام برسانید و از توجه و لطف‌شان تشکر کنید و بگویید، من الان بین یکصد و چند مسافر بلند شوم و به کابین خلبان بیایم همه مسافران مشغول غیبت خواهند شد و من عامل غیبت کردن آنها خواهم شد.

وی افزود: الان هم شخصی همانند بنده، که نه شعر و نه معرفتی دارم در محفل بزرگان آن هم در چنین مراسمی، بسیار بدسلیقگی است. ما اگر معرفت و حق‌شناسی و ابزار تواضع در پیشگاه بزرگان و نازنین‌هایی است که به گردن جامعه و به نوعی بر گردن همه ما حق دارند.

حجت‌الاسلام دعایی عنوان کرد: استاد مشفق کاشانی، سرمشق، الگویی و نمونه هستند و همه ما از این استاد پند و درس می‌گیریم کما اینکه خود آقای جلال رفیع هم همین خصلت را دارند.

وی اضافه کرد: آرزو داریم به برکت صفای امثال استاد مشفق کاشانی، به حرمت وفای امثال این استاد که همه مدیون این افراد هستیم، این موج‌هایی که اکنون در بین برخی از دوستان اهل شعر بلند شده و علیه هم چیزهایی می‌گویند، خاتمه پیدا کند.

مدیرمسئول روزنامه اطلاعات گفت: در خاطرم است که اوایل انقلاب برخی از شعرا در خراسان کم لطفی‌هایی کرده بودند و در مدتی پشیمان شدند و در نهایت مشمول مهر و لطف مقام معظم رهبری قرار گرفتند؛ ساحت تحمل، گذشت، وفا و صفای شعرگونه و ادبیات اقتضاء می‌کند که این فضاهای قهرگونه را کنار بگذاریم و بیائیم مجموعه دوستان شاعر را با یک چشم معرفت‌بین توأم با عنایت و معرفت یکسان ببینیم.

در ادامه این مراسم حسین آهی، شاعر پیشکسوت کشورمان،‌با بیان خاطره‌ای از استاد حجت‌الاسلام دعایی، بیان داشت: معمولاً تا آنجایی که یادم می‌آید، در هیچ مراسمی پشت تریبون نرفته‌ام اما امروز که به دیدار استاد مشفق کاشانی نائل شدم، تا حضرت آقای دعایی را در پشت تریبون زیارت کردم، این بار را با شوق آمدم.

وی اضافه کرد: برخی از دوستان خاطراتی را بیان کردند که وقتی با دفتر روزنامه اطلاعات تماس می‌گیرند، خود حضرت آقای دعایی گوشی را جواب می‌دهند که در این راستا باید گفت، ختم آقازاده آقای استاد امیری بود. ختم اعلام شده بود ۱۲:۳۰ دقیقه و بعد آقای صدوقی به بنده گفتند که زنگ بزنم روزنامه اطلاعات، اما تصور نمی‌کردم آقای دعایی جواب گوشی را بدهند.

آهی ادامه داد: چند بار گوشی تلفن قطع و وصل شد و من در پایان سخنانم متوجه شدم با حضرت آقای دعایی صحبت کرده‌ام؛ که اینها زیاد مهم نیست مهم این است که با صبوری، متن اعلامیه را یادداشت کردند و بعد به بنده گفتند؛ ۱۲:۳۰ وقت نماز است و مردم نمی‌توانند شرکت کنند و در نهایت تا ساعت ۱۴:۳۰ برپایی این مراسم ختم با توجه به درخواست آقای دعایی تغییر یافت. آنقدر تحت تأثیر حرف‌های آقای دعایی بودم که تصور نمی‌کردم که ختم اعلام شده است.

وی افزود: روزنامه اطلاعات هم ختم آن دوست را ۱۴:۳۰ اعلام کرده بود، تازه متوجه شدم که چه اتفاقی افتاده و من هم به دلیل این موضوع و خجالت در مراسم ختم حضور نیافتم و در نهایت دو گروه یعنی عده‌ای ساعت ۱۲:۳۰ و عده‌ای دیگر در ساعت ۱۴:۳۰ در مراسم ختم حضور یافته بودند؛ که این خاطره یکی از شیرین‌ترین خاطره بنده به شمار می‌رود.

محمدرضا سهرابی‌نژاد، شاعر و نویسنده پیشکسوت کشورمان یکی دیگر از سخنرانان مراسم پاسداشت استاد «مشفق کاشانی» بود، که وی بیان داشت: خوشحالم که نکوداشتی برای استاد مشفق برپا شده است، استادی که حکم پدر معنوی ما را دارد.

وی اضافه کرد: حدود ۳ دهه است که با استاد مشفق کاشانی، زیست و یا زندگی می‌کنم، سفرهای زیادی با این استاد داشتم، و خدا را شاهد می‌گیرم که آن چه می‌گویم، ریا نیست بلکه بسیاری از چیزها نظیر مردانگی، مروت، دیانت و اخلاق را از استاد مشفق آموختم.

سهرابی‌نژاد بیان کرد: حدود ۱۲ سال سردبیر راه شب بودم و گویندگی می‌کردم و سردبیری و برنامه‌ ادبی به نام «شکرستان» که خیلی هم در میان مخاطبان خود، موفق بود. یک شب من این برنامه را در ساعت ۲ شب گوش می‌کردم که ترانه‌ای از استاد بود و این ترانه به قدری به دلم نشست و منقلبم کرد که ناخودآگاه زدم زیر گریه آن هم گریه شدید، و همان موقع هم ناخودآگاه شماره منزل استاد مشفق کاشانی را گرفتم و استاد هم بیدار و گوشی را برداشتند و گفتند: چه اتفاقی افتاده است؟ گفتم: هیچی استاد دلم برایتان تنگ شده بود و واقعاً تنگ شده بود.

وی افزود: یک لحظه به ذهنم رسید که دنیا، دنیای بسیار بی‌وفایی است چرا باید عزیزانی همانند استاد مشفق کاشانی که امیدورام سال‌های سال با عزت و سلامت زندگی کنند، نباید روزی در بین ما نباشند. شعری بود به نام «جان عاشق» با صدای حزن انگیز «بهرام حصیری» که هر وقت آن را گوش می‌کنم، منقلب می‌شوم.

در ادامه سهرابی‌نژاد شعری از استاد مشفق کاشانی قرائت کرد که در ذیل می‌خوانید:

بر این کبود غریبانه زیستم چون ابر

تمام هستی خود را گریستم چون ابر

این شاعر پیشکسوت انقلاب اسلامی در پایان شعری در مدح استاد «مشفق کاشانی» با عنوان «یاد» قرائت کرد که در ذیل از خاطرتان می‌گذرد:

از آن زمان که بر این باغ، زیستم، چون ابر (۱)

به پاک طینتی خود گریستم، چون ابر

دلم گرفته از این آب‌های هرزه نفس

بر این کبود، چگونه بایستم، چون ابر؟

به دشت وجنگل و کوه وکویر، سرگردان

به دست باد، بس آواره زیستم، چون ابر

گهی به اوج و گهی در حضیض می‌گذرد

مدار زندگی‌ام، آه، چیستم، چون ابر

دوباره ماه بتابد ز مهر، بی‌من و ما

به خاطری نرسد این که، نیستم، چون ابر

گذشتم از سر این باغ و کس نپرسیدم

به شُکر یا به شکایت که کیستم، چون ابر

به یاد «مشفقِ» مشفق، شبی ز دلتنگی

«تمام هستی خود را گریستم، چون ابر»

در ادامه این مراسم حسین قرایی، استاد زبان و ادبیات فارسی، بیان داشت: امروز زندگی و شعر استاد مشفق کاشانی بخشی از تاریخ ادبیات ما محسوب می‌شود.

وی اضافه کرد: استاد مشفق کاشانی یکی از غزل‌سرایان موفق معاصر است، خاطرتم است اولین باری که با نام این استاد آشنا شدم، سال سوم دبیرستان بود. در کتاب فارسی آن سال‌ها شعری با عنوان «ابر بود» که با مطلع (بر این کبود غریبانه زیستم چون ابر/ تمام هستی خود را گریستم چون ابر) آغاز می‌شد، و خوشبختانه تا به امروز در کتاب‌های فارسی، جلوه نمایی می‌کند.

قرایی ادامه داد: استاد مشفق کاشانی در حوزه ادبیات عاشورایی هم آثار بدیعی آفریده است که از این نظرگاه نیز شعر وی قابل تحسین است.

ر این مراسم جلال رفیع، نویسنده،‌شاعر و طنزپرداز پیشکسوت کشورمان، بیان داشت: امثال بنده پای علمای اعلی همانند حجت‌الاسلام محمود دعایی بزرگ شدیم و وقتی بالای منبر رفتیم به این سادگی‌ها هم پایین نمی‌آئیم مگر اینکه به هر وسیله مشروعی متوسل شوند و ما را به پایین بیاورند.

وی اضافه کرد: قدیم‌ها در کتاب‌های عربی می‌خواندیم که عده‌ای از شعرا داشتند به محضر مدیر، حاکم و یا رئیس جمهوری می‌رفتند و یک نفر هم از آن حوالی رد می‌شد و به آنها می‌گفت، شما کجا می‌روید؟ یک شاعر که طنزپرداز بود گفت ما می‌رویم سوری در محضر سلطان بزنیم. او گفت حالا چرا ما نیاییم. آن مرد رهگذر به همراه شعرا راه افتاد و به محضر حاکم مشرف شدند.

استاد مشفق نه تنها ادبیات و شعر را بلکه انسانیت را به اهالی فرهنگ و ادب آموخت

رفیع ادامه داد: در آن جلسه، شاعران یکی یکی بلند شده و شعرهایی را برای حاکم می‌خواندند، و آن مرد نشسته و حیرت زده به آنها نگاه می‌کرد که آنها چه حرف‌های عجیب و غریبی می‌زنند، بالاخره فهمید قضیه چیست و دید که رودست خورده است؛ حال این حکایت من است.

وی افزود: حاکم به این مرد گفت چرا معطل می‌کنی، بلند شو و شعرت را بخوان. و در نهایت حاکم به همه شاعران از جمله این مرد به اهدای هدیه پرداخت که امیدوارم جایزه بنده هم در این مجلس فراموش نشود.

این شاعر طنزپرداز گفت: استاد مشفق کاشانی بر گردن بنده و همه اهالی فرهنگ و ادب، حق پدری دارند، به ما چیزها آموختند نه فقط ادبیات، زبان و شعر را، بلکه انسانیت، اسلامیت، اخلاق، فروتنی و بزرگواری را به همه ما آموختند.

وی اضافه کرد: در حدیثی آمده است که تملق، بد است و بر صورت متملقین خاک بپاشید اما در حضور معلم و مربی آن چه بگویید از مقوله تملق نیست و عین حقیقت است.

رفیع با بیان اینکه حق همیشه بر زمین مانده است، ادامه داد: گفتند که اقبال لاهوری دیر آمد به کلاس درس، معلم به او گفت: اقبال چرا دیر می‌آیی؟ او در جواب معلم می‌گوید: اقبال همیشه دیر می‌آید. اصل هم همین طور است مگر خلافش ثابت شود.

وی افزود: استاد مشفق کاشانی، استاد مسلم شعر، ادبیات، هنر و زبان است، همچنین خاصیت ما این است که اگر شعر شاعری را فراموش کنیم لااقل به دلالت وزن می‌توانیم به نیابت از او خودمان آن شعر را ساخته و شعر مربوطه را درستش کنیم.

رفیع بیان کرد: هزار سال بعد هم آثار استاد مشفق کاشانی، ثابت خواهد کرد و به آیندگان خواهد آموخت که استاد مسلم زبان و ادبیات ما، این جوانمرد بزرگوار است به گونه‌ای که استاد مشفق کاشانی، استاد فتوت و جوانمردی است به نوعی دیگر آبشار هنر و ادبیات همیشه در این کشور جاری و ساری خواهد بود و حتی هر کجایی که زبان و ادب فارسی طرفدار داشته باشد.

وی افزود: فکر نمی‌کنم یک نفر وجود داشته باشد با هر نوع رسم‌الخطی که واقعاً قبول نداشته باشد که این استاد بزرگوار آنهایی است که دست‌شان بوسیدنی است (که دست مشفق کاشان رواست بوسیدن).

این شاعر طنزپرداز گفت: خیلی افسوس‌ها خورده و می‌خورم، که ای کاش سن من هم به سن این استاد می‌رسید و من از دوران قدیم در خدمت این استاد بودم، کاش در دوران دبستان، دبیرستان و دانشگاه استاد مشفق معلم بنده بودند. کاش این توفیق را داشتم تا از مراتب علمی و هنری استاد بیشتر بهره‌مند می‌شدم.

وی اضافه کرد: استاد مشفق کاشانی را ذره‌پرور دیده‌ام یعنی هر چه درخت میوه بیشتری دارد، شاخه‌ها بیشتر رو به پایین روند. مشفق بر همه است بر خلاف بعضی که این حالت شفقت را نسبت به همه ندارند.

رفیع ادامه داد: بنده وارد اختلافات نمی‌شوم چراکه برخی اوقات طرح اختلافات هم اختلاف‌خیز می‌شود اما واقعاً شخصیت استاد را فراتر از گروه‌بندی، جناح‌بندی‌ها و جریان‌های فکری، شعری و هنری مختلف می‌بینم. استاد همیشه بر فراز این تقسیم‌بندی‌ها پرواز می‌کردند و همه را مثل ابر، یکسان می‌دیدند.

 در ادامه جلال رفیع به قرائت شعری با عنوان «شکوی الغریب» پرداخت که استاد شفق کاشانی خطاب به این شاعر سروده بود که در ذیل آن را می‌خوانید:

شکوی الغریب

آزرده‌ام ز خویشتن خویش، ای جلال

درمانده‌ام به ورطه تشویش، ای جلال

از موریانه‌های جنون استخوان من

درهم شکسته بیشتر از پیش، ای جلال

پیمانه‌ام به خاک سیه ریخت بارها

جامم تهی چون کاسه درویش، ای جلال

کوتاه شد ز دامن جان دست رعشه دار

در خون نشست پای دل ریش، ای جلال

جای عسل ز کندوی ایام خورده‌ام

از هر دریچه خنجری از نیش، ای جلال

کوته کنم سخن که ملال‌ آورد به بار

این قصه دراز ازین بیش، ای جلال

غیر از تو در زمان یکی را نیافتم

آزاده‌ای ز مردم خوش کیش، ای جلال

تیغ سخن به دست تو دشمن شکار باد

زین خواجگان خفته میندیش، ای جلال

در این راستا «جلال رفیع» شعری خطاب به استاد مشفق کاشانی قرائت کرد که در ذیل از خاطرتان می‌گذرد:

یار مشفق است

ای دل، غم دیار مخور یار مشفق است

ساقی، سبو بیار که دلدار مشفق است

در سایه سار باغ وفا آشیانه کن

با مرغ باغ، سرو و سپیدار مشفق است

بیمار باش و بوسه به تیغ طبیب زن

زیرا طبیب با دل بیمار مشفق است

در سایه لطافت گل، خار خوار نیست

با خار هم ببین گل غمخوار مشفق است

جور فراق دوست اگر چه قضای اوست

خوش‌دار دل که لحظه دیدار مشفق است

سردار پایدار هنر زنده یاد باد

با خصم خویش نیز سردار مشفق است

تیر جفاست کز در و دیوار می‌رسد

با برق چشم تو در و دیوار مشفق است

با عین و عینک شفقت گر نظر کنی

هم بنگری که یار به اغیار مشفق است

برخیز و پلک پنجره را باز کن ببین

باران به شوره‌زار و به گلزار مشفق است

لطف عمیم دوست اگر چاره گستر است

با تو جهان ثابت و سیار مشفق است

از چاه کینه خواه برادرکشان بر آی

با یوسف تو چشم خریدار مشفق است

منصور شو که هر که چنین مشق عشق کرد

با خویش و غیر خویش خداوار مشفق است

خوش گفت حافظ این: که بهشتش از آن ماست،

صاحب کرم به خیل گنهکار مشفق است

جز «فا»ی مشفقانه نصیبش نشد «رفیع»۲

تا شد به مشق عشق گرفتار مشفق است

در این مراسم استاد مشفق کاشانی، شاعر پیشکسوت کشورمان، بیان داشت: همه کسانی که امروز درباره بنده سخنانی را بیان کردند، از استادانم به شمار می‌روند چراکه از همه آنها نکات زیادی آموختم که در زندگی و کار من آمده است.

وی اضافه کرد: مجلس ما امشب روشن شده با حضرت حجت‌الاسلام محمود دعایی که من در حد خود نمی‌دانم درباره این بزرگوار، سخنی بگویم؛ بیان من عاجز است.

استاد مشفق کاشانی ادامه داد: ستایش از بزرگان دانش، دین و تقوا، ستایش از فضیلت است، آن مدایحی نیست که شاعران دربار سلطان محمود غزنوی برای شکم‌بارگی می‌ساختند و می‌دادند؛ در زمان ما البته قصیده زیاد خریدار ندارد ولی گاهی پیش می‌آید که شاعر احساس می‌کند که در قالب قصیده می‌تواند مطلبی را بیان کند، چه اشکالی دارد، ولی شعر باید با مسئله زمان خودش یعنی شناسنامه زمان دنبالش باشد، چراکه اگر غیر از آن باشد، قطعاً نمی‌شود.

وی سپس به قرائت شعری پرداخت که آن را به محضر شریف جلیل و نبیل جناب حجت‌الاسلام و المسلمین سیدمحمود دعایی نماینده ولی فقیه، و مدیر مدبر روزنامه وزین اطلاعات تقدیم کرد که در ذیل آن را می‌خوانید:

سحرگاهان که مشعل در شبستان سحر گیرد

عقاب آسمان پرواز زرین بال پر گیرد

برآرد سر عروس آفتاب از حجله خاور

عجوز شب رهی در چاهسار باختر گیرد

درفش قله تابندگی در اهتراز آید

ترنج آسمانی گنبد نُه تو به زر گیرد

نسیم بامدادی سینه خیز از پای ننشیند

مگر از بلبل و گل، سهره و سنبل خبر گیرد

به تلخی گر چه سوسن باخت لطف ده زبانی را

چه غم، تا مرغ حق با یک زبان، نی در شکر گیرد

به شاخ سرو قمری سر خوش از مستی سخن گوید

تذرو از ساحل دریا غزل‌خوانی ز سر گیرد

پی را مشگری در بزم بستان «باربد» خیزد

«نکیسا» تا نوای زیر و بم از پرده بر گیرد

زمین گسترد فرش از سبزه و گل چون نگارستان

زمان از خامه رنگین کمان نقشی دگر گیرد

درخت پر شکوفه از جوانه بارور گردد

و از باران رحمت نحله‌های تازه‌تر گیرد

***

بهارستان ایران را نگر کز مهر یزدانی

بهار مردمی در سایه خود بحر و بر گیرد

من از ژرفای جان خویش محمود دعایی را

دعا گویم، که نامش جلوه از علم و هنر گیرد

ستوده سید و سالار اهل دانش و تقوی

که خط از رهبر فرزانه در سیر و سفر گیرد

به ما آموخت با ایثار راه و رسم عزت را

که شب‌گیر از دم روح القدس فیض نظر گیرد

سخندانی سخن آرا، سخن پرور، سخن گستر

که کاخ بینش از اندیشه او زیب و فر گیرد

سخن کز لعبت طبع جهان پرواز او زاید

عجب نی کاتب تاریخ در درج گهر گیرد

فرشته خویی از جنس بشر در صورت و سیرت

که منشور ولا از سید خیر و البشر گیرد

مگر گم‌کردگان راه حق را روشنی بخشد

فروغ از چشمه خورشید و پرتو از قمر گیرد

شبانگاهان اجابت از دعا را از خدا خواهد

برای مردم آزاده اشک از چشم تر گیرد

خردمندی به داد و دین، سلیل پاک پیغمبر

که رحمت را به خدمت از خدای دادگر گیرد

صلاتی برتر از گنجینه‌های عالم علوی

پی تفسیر آیات از از امام منتظر گیرد

سحر مردی که چون خورشید عالم‌تاب از حکمت

غبار جهل و نادانی ز دامان بشر گیرد

***

بهار جاودان زان تو در گلگشت هشیاری

خزان را نیست یارایی که در باغ تو درگیرد

دعای خیر مشتاقان نثار آمد دعایی را

که با نیروی ایمان تیغ کفر از دست شر گیرد

کجا گیرد زمستان دامن مرد بهاری را

که در باغ فضیلت نخل جانش برگ و برگیرد

به گوش گل نشید تازه بشنو از هزار آوا

که گلچین سخن این چامه را در مشک تر گیرد

در پایان این مراسم سیدنظام‌الدین موسوی مدیر عامل خبرگزاری فارس و محمود حبیبی کسبی از حوزه هنری از استاد مشفق کاشانی تجلیل به عمل آورده و از جلد سوم کتاب «خلوت انس» استاد رونمایی کردند.



پنجشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۲ | ۱۲:۴۲ ب.ظ

http://sobhehonar.ir/revolution-art-news


+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم فروردین 1393ساعت 17:35  توسط دوستداران استاد | 
____________________________________________________________________________________

گزارش تصویری بزرگداشت استاد مشفق کاشانی
« هفتمین عصرانه ادبی فارس به پاسداشت از عباس کی‌منش، مشهور به «مشفق کاشانی» اختصاص داشت که عصر دیروز پیش با حضور سیدنظام‌الدین موسوی مدیرعامل خبرگزاری فارس، و نویسندگانی نظیر «مصطفی محدثی خراسانی»، «سیدمحمود دعایی»، «محمود دست‌پیش»، «جلال رفیع»، «عباس باقری»، «حسین آهی»، «سعید بیابانکی»، «محمدعلی گودینی»، «محمدرضا سهرابی‌نژاد»، «یاور همدانی»، «رضا اسماعیلی»، «مصطفی رنجبران» و جمعی از اهالی فرهنگ و ادب در سالن اجتماعات خبرگزاری فارس برگزار شد.



چهارشنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۲ | ۲۳:۱۵

http://sobhehonar.ir/revolution-art-news

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم فروردین 1393ساعت 17:24  توسط دوستداران استاد | 

_________________________________________________________________________________

سال 92 و آنچه بر شعر و ادب گذشت


 
 

شاعران فارسی زبان – سال 92 برای جامعه ادبی ایران سال پر چالش و عبرت آموزی بود . اتفاقات ادبی سال 92 ، بر آمده از دغدغه های مقدس جمعی از شاعران متعهد انقلاب بود که به دنبال تحقق مطالبات  فرهنگی مقام معظم رهبری از جامعه ادبی کشور بودند . این رخدادها حقایق قابل تاملی را در بر داشت که منجر به اظهار نظرهای موافق و مخالف  بسیاری از سوی شاعران گردید و در نهایت به وفاق ، همدلی  و انسجام بیشتر جبهه فرهنگی انقلاب منجر شد  .

نگاه منتقدانه و آسیب شناسانه بعضی از شاعران متعهد به حوزه شعر آیینی ، اعتراض به ناهنجاری های اخلاقی جامعه ادبی ، نقد عملکرد انجمن شاعران ایران و  اعتراض به روند برگزاری هشتمین جشنواره شعر فجر که به دنبال دعوت از « یدالله رویایی » بالا گرفت ، از مهم ترین اتفاقاتی بود که سال 92 را برای اهالی ادبیات به سالی پر چالش تبدیل کرد .

شعر آیینی : تلفیق مرثیه و حماسه در ساختاری شاعرانه

چاپ 18 رباعی و یک غزل عاشورایی با مضمون آسیب شناسانه توسط رضا اسماعیلی و علیرضا قزوه شاعران آیینی سرای کشورمان ، اولین اتفاق ادبی سال 92 بود که بسیاری از نگاه ها را به خود معطوف کرد .

اسماعیلی در 18 رباعی عاشورایی خویش با استناد به نظر علماء و مراجع بزرگ دینی چون حضرت امام  ( ره ) ، شهید مطهری ، مقام معظم رهبری ، آیت الله مکارم شیرازی و ... با زبان شعر به شیوه های غلط و مرسوم مراسم عزاداری  اشاره کرده بود و از خادمان مجالس عزا  خواسته بود که مراسم عزاداری را به شیوه سنتی و منطبق بر روح آموزه های اصیل دینی برگزار کنند تا مورد بهره برداری دشمنان اسلام قرار نگیرد .

این رباعی ها به خاطر سوء تفاهم در ابتدا با انتقاد های سخت و تندی از سوی تعدادی از شاعران و مداحان روبرو شد ، ولی با بازنشر  رباعی های عاشورایی توسط خبرگزاری ها و سایت های خبری جبهه فرهنگی انقلاب  ، و همچنین حمایت های شاعران و عاشورا پژوهانی چون محمد علی مجاهدی ( دبیر شعر آیینی کشور ) ، علیرضا قزوه ، دکتر محمد رضا سنگری و ...  همچنین توضیحات روشنگرانه شاعر در مصاحبه های خبری ، رفته رفته موج مخالفت ها فروکش کرد و در نهایت با صدور بیانیه مشترکی توسط جامعه شاعران و مداحان آیینی که امضای شاعر را نیز در پای خود داشت ، به وفاق و همدلی بیشتر جامعه ادبی منجر شد .

جان کلام آن که هم اسماعیلی و هم قزوه  در این سروده ها هدفی جز مقابله با بدعت ها و تحریفات عاشورا و اشعار غالی‌ گرایانه و تاکید بر رعایت ادب در سرودن اشعار آئینی نداشته اند . این مهم نه تنها بارها و بارها توسط علمای بزرگ شیعی مورد تاکید قرار گرفته ، بلکه از دغدغه‌های مهم مقام معظم رهبری در سال‌های اخیر هم محسوب می‌شود.  چنان که دغدغه هایی از این جنس در پیام نوروزی  93 ایشان نیز مجددا مورد تاکید قرار گرفته است .

مقام معظم رهبری در فرازی از پیام نوروزی سال 93 در مورد داشتن نگاه نقادانه به جامعه خطاب به اصحاب فکر و فرهنگ می فرمایند :
« اما آنچه نقطه‌ی مهم ‌تر عرض من است ، خطاب به جوان هایی است که در سرتاسر کشور فعّالیّت های فرهنگی را به صورت خودجوش شروع کردند که بحمدالله خیلی هم وسیع شده است... علاوه‌ی بر این ها، مَراجع فرهنگی ... مَراجع فرهنگی یعنی چه کسانی؟ یعنی علما، اساتید، روشنفکران انقلابی، هنرمندان متعهّد، این ها نگاه نقّادانه خودشان را نسبت به اوضاع فرهنگی کشور همچنان داشته باشند و تذکّر بدهند. البتّه من در مورد تذکّرات، معتقدم باید با منطق محکم و با بیان روشن، نقطه نظرات صحیح را ارائه بدهند. با تهمت‌ زنی و جنجال‌آفرینی، بنده موافق نیستم ؛ با تکفیر کردن و متهم کردن این و آن ، بنده موافق نیستم. اعتقاد من این است که مجموعه‌ی انقلابی کشور ـ که بحمدالله تعداد بی‌شماری از آنها در بین جوان های ما، در بین صاحب‌نظران ما، اساتید ما، بزرگان ما، تحصیل‌کرده‌های ما حضور دارند ـ می توانند با منطقِ محکم وارد میدان بشوند، نقّادی کنند.  نقاط ضعف را و نقاط منفی را به رخ ما مسئولین بکشانند. گاهی می شود که مسئول، متوجّه نیست چه دارد می گذرد در متن جامعه، امّا آن جوان در متن جامعه است، او می فهمد؛ آن عزم ملّی و مدیریّت جهادی که عرض کردیم در زمینه‌ی فرهنگ، این است... »

علیرضا قزوه و نقد عملکرد « خانه شاعران ایران »

دومین اتفاق ادبی سال گذشته  نقد عملکرد « خانه شاعران ایران » توسط شاعر نام آشنا ی انقلاب علیرضا قزوه  بود .

این ماجرا از دعوت جمعی از شاعران به مراسم سالگرد درگذشت سلمان هراتی در تنکابن و شرکت نکردن خانواده وی در این مراسم شروع شد . انتقاد از شیوه برگزاری این مراسم  و نیز متن منتشر شده توسط پسر سلمان در مورد پدرش و در ادامه اظهار نظرهای وی در این موضوع کار را به جایی رساند که علیرضا قزوه ؛ مسئول هماهنگ کننده این برنامه پس از چند نوبت اظهار نارضایتی از نوع برخورد صورت گرفته با شاعران در این مراسم ، در نهایت با سخنانی در مراسم سالگرد درگذشت خلیل عمرانی این حادثه را حاصل تربیت فرزند هراتی توسط اهالی خانه شاعران ایران دانست  و به دنبال آن به نقد عملکرد این تشکل ادبی پرداخت .

این سخنان با واکنش تند هیئت مدیره انجمن و نشست خبری آنها و موضع گیری علیه قزوه ادامه پیدا کرد . کار در نهایت به شکایت از شاعر نام آشنای انقلاب قزوه انجامید و  این پرونده علی رغم تمام پا در میانی ها به جریان افتاد ، ولی در سال جدید نشانه هایی از فروکش کردن این داستان دیده می شود که امید است با رفتار و تعامل مثبت دو طرف ختم به خیر گردد .

بار دیگر جشنواره شعر فجر ...

سومین اتفاق قابل توجه در سال 92 پیرامون جشنواره شعر فجر و تلاش آن برای پوست اندازی شکل گرفت. جشنواره شعر فجر در هشتمین منزل از برپاشدنش و همزمان با تغییرات مدیریتی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دست به خانه‌تکانی مدیریتی و فکری در خود زد و با انتخاب عبدالجبار کاکایی به عنوان دبیر و برخی دیگر از شاعران گوشه نشین و گاه جوان در ترکیب اجرایی خود سعی در نوگرایی در عرصه اجرایی خود کرد. این تلاش در روزهای واپسین سال گذشته به دعوت از شاعری ایرانی مقیم پاریس انجامید که در حسن ظن وی نسبت به انقلاب اسلامی تردید‌های جدی وجود داشت کما اینکه خود نیز در واپسین متن اینترنتی منتشر شده توسط خود، خطاب به یکی از آشنایش تاکید می‌کرد که علاقه‌ای به حضور در ایران فعلی ندارد .

این ماجرا و واکنش های بسیاری از رسانه‌ها و فعالان عرصه شعر به آن، مسئولان جشنواره را به تکاپو برای دفاع از تصمیم خود انداخت و در نهایت نیز در واپسین نشست شورای سیاستگذاری اعلام شد که دعوت از شاعر ایرانی مقیم پاریس پس گرفته شده است .



+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم فروردین 1393ساعت 17:22  توسط دوستداران استاد | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1391ساعت 16:18  توسط دوستداران استاد | 
 

 

 

كتابشناسي مشفق(عباس) کاشاني

 

 ريحانه فتحي ثاني

شاعران و آثارشان همواره در جوامع مختلف به‌عنوان يكي از عناصر تاثيرگذار در فرهنگ شفاهي و رسمي آن مرز و بوم به‌حساب مي‌آيند كه مي‌توانند با مضمون‌پردازي و خلق مفاهيم اسلامي و ملي در شكل‌گيري افكار عمومي موثرواقع شوند.

يكي از اين شاعران تاثيرگذار در ادبيات معاصركشورمان عباس كي‌منش ملقب به مشفق كاشاني است كه در اين نوشتار به آثار وي اشاره شده، تا گامي هر چند كوچك در راستاي شناساندن فرهنگ و ادب اين مرز و بوم برداشته باشيم.

به‌گزارش روابط‌عمومي سازمان تبليغات‌اسلامي، مشفق كاشاني كه در بيشتر قالب‌هاي شعر فارسي طبع‌آزمايي كرده به‌غزل  بيش از قالب‌هاي ديگر علاقه‌مند است، در سال 1304 در كاشان متولد شد.

كاشاني اولين شعر آييني‌اش ‌ (صلاي غم) را كه تضميني زيبا از 12 بند محتشم كاشاني است، در 19 سالگي با عنوان «زينت‌المراثي» به‌دنبال شفاگرفتن از يك بيماري مهلك در كاشان سرود.

اين شاعر تاكنون همكاري با بنياد پانزده خرداد، حوزه انديشه و هنر (حوزه هنري فعلي)؛ صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران؛ شوراي عالي شعر مركز موسيقي صدا و سيما و اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان تهران؛ شوراي شعر ستاد اقامه نماز و ... و همچنين رياست شوراي شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي را در كارنامه ادبي و فرهنگي خود ثبت كرده است.

در اين راستا، مجموعه زير به معرفي آثار استاد مشفق كاشاني كه از سوي مركز آفرينش‏هاى ادبى حوزه هنري وابسته به‌سازمان تبليغات اسلامي، تدوين  و يا ديگر مراكز تدوين و يا گردآوري شده است، مي‌پردازد.

 

پنجره‏اى به آفتاب 

 نويسنده: مشفق(عباس) کاشاني .

تعداد صفحات: 236 قيمت: 1850 تومان

شابک: x-964-471-444 قطع: رقعي

نوبت چاپ: اول: 1385 شمارگان: 2200

معرفي کتاب:

كتاب حاضر مجموعه 107 قطعه شعر در قالب غزل، مثنوى،رباعى، چهار پاره و تركيب‏بند، با مضامين عرفانى و مذهبى است.

مناجات با خدا/ دلتنگى از دورى معشوق حقيقى/ مظلوميت مردم‏فلسطين، بوسنى و افغانستان/ ستايش و منقبت حضرت رسول(ص)، حضرت فاطمه (س)، حضرت زينب (س)، حضرت على (ع)،حضرت معصومه (س)، حضرت ابوالفضل (ع)، حضرت مهدى (عج)/شهادت و ميلاد ائمه معصومين و مضامينى از اين دست محتواى‏اشعار را دربرمى‏گيرد. همچنين شاعر، اشعارى درباره حماسه كربلا،روز قدس، بعثت حضرت رسول (ص)، واقعه غدير خم، غيبت‏حضرت مهدى (عج)، خطبه حضرت زينب (س) در كوفه، عيدرمضان و مناسك حج سروده است.

غزلي از اين دفتر با عنوان «از من بشنو» از سروده‏هاي استاد مشفق مي‏خوانيم:

گفتم به دل شکسته در خويش

بيگانه به دوست آشنا نيست

تا آينه شد اسير زنگار

تابنده زچشمه صفا نيست

مرآت حقيقت است، جاني

کز پرتو حق در او ريا نيست

تو هستي و هستي تو از اوست

تا چند سخن، که هست يا نيست؟

هر ذره دليل آفتابي ست

روشن، که زياد او جدا نيست

از کس مشنو که او، کجا هست

از من بشنو، که او کجا نيست؟

يادداشت: 1- عنوان روى جلد كتاب «پنجره‏اى رو به آفتاب» است.

اين کتاب از سوي مركز آفرينش‏هاى ادبى حوزه هنري وابسته به‌سازمان تبليغات اسلامي، تدوين وبا جلد شميز منتشر شده است.

صلاي غم

تضمين دوازه بند محتشم کاشاني، سراينده: مشفق کاشاني. چاپ اول ناشر، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1366، (نوبت چاپ:چاپ اول، تعداد صفحات: 133، قطع: رحلي.

سرود زندگي

سروده: مشفق کاشاني (عباس کي‏منش)، چاپ اول، تهران، کتابفروشي زوار، فروردين 1342، 150ص، وزيري.

آئينه خيال

سروده: مشفق کاشاني. نوبت چاپ: اول، تهران، سازمان انتشارات کيهان، 1372، تعداد صفحات: 207صفحه، قطع: رقعي.

نقشبندان غزل

گردآورنده: عباس مشفق کاشاني. نوبت چاپ: اول، تهران. ناشر: انتشارات انجمن ادبي بنياد 15خرداد، 1365، تعدادصفحات: 492،  قطع: وزيري.

خلوت انس

شرح احوال و آثار و مکاتبات ادبي تني چند از شعراي معاصر، تأليف: مشفق کاشاني. چاپ اول، تهران، ناشر: شرکت انتشاراتي پاژنگ، 1368، تعداد صفحات: 456ص، قطع: وزيري.

فراز مسند خورشيد

گزينه، اشعار مشفق کاشاني به انتخاب: سعيد نياز کرماني. نوبت چاپ: اول، تهران، انتشارات: پاژنگ، 1378، تعداد صفحات: 294، قطع: رقعي.

گزيده ادبيات معاصر

سروده: مشفق کاشاني. نوبت چاپ: اول، تهران.ناشر: نيستان، 1378،تعداد صفحات: 99ص، قطع: رقعي.

هميشه در قلب مني مادر

به کوشش و گزينش: مشفق کاشاني، نوبت چاپ: اول، تهران، ناشر: انتشارات سنايي، 1379، تعداد صفحات: 400ص، قطع: وزيري.

سيرنگ

سروده: عباس مشفق کاشاني. چاپ اول، تهران، چاپ و نشر فرهنگ گستر، 1382، 178ص، رقعي.

شب همه شب

سروده: مشفق کاشاني. چاپ دوم، تهران، نشر دارينوش، 1382، 144ص، رقعي.

هفت بند التهاب

سروده استاد مشفق کاشاني. چاپ اول، قم، نسيم حيات با همکاري صرير، 1384، 70 ص، رقعي.

آئينه آفتاب (پرتوي از انوار علي(ع))

گردآورندگان: محمود شاهرخي- مشفق کاشاني. چاپ دوم، تهران، انتشارات اسوه، 1376، 428ص، وزيري.

محراب آفتاب

زيرنظر: مشفق کاشاني- محمود شاهرخي. چاپ اول، تهران، انجمن شاعران ايران، چاپ اول، تهران، 1379، 479ص، وزيري.

آئينه رجاء (مدايح و مراثي حضرت علي‏بن موسي‏الرضا عليه‏السلام)

به کوشش: محمود شاهرخي- مشفق کاشاني. چاپ اول، تهران، انتشارات اسوه، 1372، 728 ص، وزيري.

آئينه صبر

به‌کوشش: محمود شاهرخي- مشفق کاشاني. چاپ اول، تهران، انتشارات اسوه، 1372ص، وزيري.

آذرخش (گزيده اشعار)

سروده: مشفق کاشاني. چاپ اول، تهران، انتشارات کيهان، 1365، 590ص، وزيري.

همچنين، مجموعه شعر «خاطرات»، 1324،‌ «ديوان حاج اسماعيل صباحي بيدگلي» با همکاري استاد پرتو بيضايي، 1340، «شعر شهادت» 1367، مجموعه شعر «بهار سرخ سرود» 1372، «مجموعه شعر جنگ» آثار شاعران معاصر، 1376، «جمعه خونين» آثار شاعران معاصر در واقعه کعبه، 1376، «آئينه عفاف» مجموعه شعر شاعران گذشته و معاصر درباره حضرت معصومه(س)، «شعر انقلاب» با همکاري حسين لاهوتي،  «آئينه بردباري» مجموعه شعر شاعران گذشته و معاصر درباره امام حسن مجتبي(ع) و «حماسه عاشورا» هم از ديگر آثار ارزشمند و كياب اين استاد شعر و ادب كشور عزيزمان ايران است.

همچنين، افزون بر مطالب فوق، مي‌توان اشعار اين شاعر كشورمان را در لابه‌لاي صفحات كتب زير هم خواند:

باده‏هاى ازلى

 به‏كوشش: دبيرخانه پنجمين كنگره شعر و قصه‏طلاب

تعداد صفحات: 128

قطع: رقعي

نوبت چاپ: چاپ اول: 1375

معرفي کتاب:

كتاب حاضر مجموعه مقالاتى درباره نقد و بررسى آثار واحوال محمدحسين بهجتى (شفق) از شاعران معاصر حوزه‏هاى‏علميه مى‏باشد. وى سراينده دو مجموعه «سرود سحر» و «بارش‏نور» است كه در انواع شعر به خصوص غزل، قصيده و سروده‏هاى‏ملى و انقلابى، توانا مى‏باشد. نقد و بررسى‏هاى ارائه شده كه به‏همراه قطعاتى از آثار وى مى‏باشد، جشن‏نامه‏اى است در تقدير اززحمات اين شاعر گرانقدر كه به مناسبت پنجمين كنگره شعر و قصه‏طلاب سراسر كشور ارائه شده است. اسامى نويسندگان اين مقالات‏به قرار زير است: محمود شاهرخى، جلال رفيع، رحيم مسلمانيان‏قباديانى (تاجيكستان)، على‏رضا سپاهى، ابوطالب مظفرى،غلامحسين عمرانى، محمدباقر نجف‏زاده بارفروش، جواد محقق،مشفق كاشانى، حميد سبزوارى، عباس براتى‏پور، رمضانعلى گلدون،رضا شاكر اردكانى، حسين افخمى اردكانى، محمد افخمى اردكانى.

اين کتاب از سوي مركز آفرينش‏هاى ادبى حوزه هنري وابسته به‌سازمان تبليغات اسلامي،  تدوين وبا جلد شميز منتشر شده است.

قدم‏زدن در كلمات

 نويسنده: عليرضا قزوه .

تعداد صفحات: 248

شابک: 964-471-545-4 قطع: رقعي

نوبت چاپ: چاپ اول: 1378

معرفي کتاب:

كتاب حاضر شامل مجموعه مصاحبه‏هايى است با 25 شاعرمعاصر ايرانى و غيرايرانى همچون: مشفق كاشانى، حسين‏اسرافيلى، صادق رحمانى، سميع القاسم (فلسطينى)، عبدالله پشيو(عراقى)، سيروس احمدى، محمد هاشمى‏فرد و...، كه در اين‏مصاحبه‏ها مواردى چون: نقد شعر و شاعران معاصر، قالب شعرى،آثار و احوال شاعران، نظرات شاعران در باب مسائل ادبى به‏خصوص شعر، بررسى شده است.

اين کتاب از سوي مركز آفرينش‏هاى ادبى حوزه هنري وابسته به‌سازمان تبليغات اسلامي، تدوين وبا جلد شميز منتشر شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 11:16  توسط دوستداران استاد | 
 

بازآ که دل هنوز به ياد تو دلبر است

جان از دريچه نظرم، چشم بر در است

بازآ دگر که سايه ديوار انتظار

سوزنده‌تر ز تابش خورشيد محشر است

بازآ، که باز مردم چشمم ز درد هجر

در موج خيز اشک چو کشتي، شناور است

بازآ که از فراق تو اي غايب از نظر

دامن ز خون ديده چو درياي گوهر است

اي صبح مهر بخش دل، از مشرق اميد

بنماي رخ که طالعم از شب، سيه‌تر است

زد نقش مهر روي تو بر دل چنان که اشک

آيينه‌دار چهره‌ات اي ماه منظر است

اي رفته از برابر ياران «مشفقت»

رويت به هر چه مي‌نگرم در برابر است

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 10:51  توسط دوستداران استاد | 
با مشفق كاشاني در خلوت انس
 
محمدرضا سهرابي‌نژاد
 
 
 
 


به ياد «مشفقِ» مشفق

از آن زمان كه بر اين باغ، زيستم، چون ابر1

به پاك طينتي خود گريستم، چون ابر

دلم گرفته از اين آب‌هاي هرزه نفس

بر اين كبود، چگونه بايستم، چون ابر؟

به دشت وجنگل و كوه وكوير، سرگردان

به دست باد، بس آواره زيستم، چون ابر

گهي به اوج و گهي در حضيض مي‌گذرد

مدار زندگي‌ام، آه، چيستم، چون ابر

دوباره ماه بتابد ز مهر، بي‌من و ما

به خاطري نرسد اين كه، نيستم، چون ابر

گذشتم از سر اين باغ و كس نپرسيدم

به شُكر يا به شكايت كه كيستم، چون ابر

به ياد «مشفقِ» مشفق، شبي ز دلتنگي

«تمام هستي خود را گريستم، چون ابر»



يكي از شخصيت‌هاي نامدار روزگار ما، استاد فرزانه، عباس كي منش، مشهور به مشفق كاشاني است. چهره ماندگاري كه 7 دهه از عمر خودرا در وادي ادبيات طي كرده و صاحب تصنيفات و تاليفات گرانسنگ و ماندني فراوان در حوزه شعر و ادب فارسي است.

آشنايي عميق من با اين استاد گرانمايه، به سال هايي برمي‌گردد كه در شوراي عالي شعر و موسيقي صدا و سيما، و نيز در واحد ويرايش راديو، افتخار شاگردي ايشان را داشتم.

در آن سال‌ها، بنده كمترين كه به مدت 12 سال نويسنده و سردبير برنامه «راه شب» راديو بودم و در آن برنامه سه‌ساعته، بخشي با عنوان «شكرستان» را نويسندگي و اجرا مي‌كردم، با خلوت انس، و ديگر تذكره‌ها و شرح حال‌هاي شاعران ديروز و امروز مأنوس شدم.

آشنايي من با خلوت انس، مرا با برخي از مجامع و انجمن‌هاي ادبي تهران نظير« انجمن اميركبير (اراكي‌هاي مقيم تهران)، انجمن صائب، انجمن خواجو، انجمن گلستان سعدي، انجمن خاقاني، انجمن شاعران ايران، انجمن آفتاب حقيقت، انجمن ايران، انجمن غزل و ... آشنا كرد. و من به ضرورت پاي در باغ پر عطر و گل شعر شاعران نسل پيشين گذاشتم و با شاعراني آشنا شدم كه بي‌شك، توانا، كارآزموده، استاد‌ديده و فرهيخته بودند و آثارشان هنوز عطر و بوي زيبايي‌هاي شعر سعدي، حافظ، صائب، مولانا و ... را همراه داشت. شاعراني كه هر يك دهها تاليف و تصنيف تاثيرگذار در شعر معاصر داشتند و كتاب عمرشان پر از تجربيات بكر و حوادث تلخ و شيريني بود كه مي‌توانست براي نسل‌هاي بعد مفيد باشد. اما افسوس كه بسياري از آن سرگذشت‌ها مكتوب نشد.

*‌

يكي از انجمن‌هاي صاحب نام و پر بار و تاثيرگذار ـ در سالهاي دور ـ انجمن ايران بود كه ـ گويا ـ در سال 1300 خورشيدي تولد يافته است و تا سالهاي 1316 تا 1317 در قيد حيات بود. رياست اين انجمن را زنده ياد استاد هاشم‌ميرزا «افسر» برعهده داشت و اعضاي ثابت آن عبارت بودند از زنده‌يادان: ملك‌الشعراي بهار، بديع‌الزمان فروزانفر، پروين اعتصامي، ميرزاده عشقي، فرخي يزدي، سعيد نفيسي، پارسا تويسركاني، عبرت نائيني، عباس فرات، دكتر سادات ناصري، تيمورتاش، ميرزا يحيا دولت آبادي، هادي خان‌اشتري (پدر علي‌اشتر)، وحيد دستجردي، حسن وثوق‌الدوله، ايرج ميرزا، دكتر كاسمي، ميرزا محمدعلي بامداد، حسين سميعي، اديب، صادق سرمد، شهريار تبريزي، احمد گلچين‌مـعــاني، ابوالقاسم ذوقي، سيدغلامرضا روحاني (طنز پرداز معــروف)، تقــي آق اِوْلي، محمدعلي ناصح و...

پس از درگذشت استاد «افسر»‌، استاد ناصح رياست انجمن ادبي ايران را به عهده گرفت كه خود در فضل و كمال و استادي زبانزد خاص و عام بود.

اعضاي دائمي و ثابت اين انجمن عبارت بودند از زنده‌يادان: محمدعلي فتي، بينش، فرات، خليل ساماني، استاد نجاتي، استاد اوستا، اديب، استاد گويا (طناز مشهور)، سهيل خوانساري، ابوالقاسم حالت (طناز معروف و صاحب‌نام)، حسين منزوي، حسين وزيري، پرتو بيضايي، ذكايي بيضايي، دانش، واقف، حسين مظلوم، گلچين معاني، گلشن كردستاني، ناظرزاده كرماني، اديب كسروي، و عزيزان ديگري چون: دكتر كاسمي، دكتر كي‌منش، نياز كرماني، استاد مشفق كاشــاني و ... كــه هر يك از ايشان استادي صاحب نام و داراي چندين و چند اثر ماندني در حوزه ادبيات كشورند. بنابراين استاد مشفق كاشاني شاعري است كه در انجمني چنين توانا و پربار، تحت تربيت ادبي فرهيخته‌اي چون مرحوم «ناصح» پرورش يافته است.

شاعري كه در دهه‌هاي چهل و پنجاه نيز مورد تكريم و احترام بزرگان مطرح معاصر (شاملو، اخوان، فروغ، آتشي، رهي، نادرپور، رحماني، سپهري و ...) بود.

*‌

در آن روزگاران كه شاعران، صميمي‌تر و مهربانتر و دردآشناتر و حق‌شناس‌تر بودند، بدون حب و بغض و باندبازي و مريد پروري، آثار يكديگر را استقبال مي‌كردند و در هجران‌ها و غربت‌ها و بيماري‌ها و ... براي هم شعر مي‌ساختند و به يكديگر تقديم مي‌كردند كه بعدها با عنوان «اخوانيات» در نشريه‌هاي داخلي انجمن‌ها چاپ و منتشر مي‌شد. و افسوس و صد افسوس كه اين شيوه منسوخ گرديد و بعضاً جاي آن را هجويه گرفت!

*‌

بدون اغراق، قريب سي سال است كه افتخار شاگردي استاد مشفق را دارم. شاعري آزاده، غيرتمند، مردمي، نوعدوست، فرهيخته، جوانمرد و مهربان و دوست‌داشتني كه سنگ صبور بسياري از شاعران دردمند بوده و هست و تا آنجا كه مقدور بوده، گره‌گشاي كارهاي فروبسته اهل شعر و ادب بوده است ـ اين را مي‌گويم و از عهده بيرون مي‌آيم.

استاد مشفق، به اصرار و پافشاري فراوان دوستانش سرانجام مكاتبات، اخوانيات و شرح حال و آثار جمعي از شاعران را در دو مجلد تنظيم و به دست چاپ سپرد.

البته در تنظيم، تصحيح و بازخواني اين اثر، زحمات بي‌شائبه «رضا اسماعيلي» شاعر آگاه و متعهد روزگار ما در خور تحسين و تقدير است. خداش قوت بدهاد!

اواخر سال 1388 خورشيدي «خلوت انس» از سوي انتشارات روزنامه اطلاعات به زيور طبع آراسته و راهي بازار كتاب شد و مورد استقبال شاعران و شعردوستان قرار گرفت. مقدمه اين اثر، تراوش قلم تواناي شاعر غيرتمند شيعي دهه 40 و حال، استاد دكتر سيدعلي گرمارودي است كه در كمال پختگي، ايجاز و توانمندي، حق مطلب را ادا كرده است. در آغاز اين مقدمه چنين آمده است:

«استاد پيشكسوت، مشفق كاشاني، چهره نامدار و ماندگار غزل معاصر و از چند تن شاعراني است كه جزو غزلسرايان «نئوكلاسيك» محسوب‌اند. يعني در زمره شاعراني چون استاد هوشنگ ابتهاج، و زنده‌يادان شهريار، رهي معيري، بهزاد كرمانشاهي، عماد خراساني، و نوذر پرنگ و امثال آنها ...».

*‌

شيوه وشگرد استاد مشفق در تاليف و تنظيم خلوت انس با آثار مشابه (تذكره‌ها) متفاوت است. استاد، مكاتبات، اخوانيات و شرح حال و اشعاري را گردآوري كرده كه با صاحبان آن آثار، سال‌هاي دير و دور، حشر و نشر داشته و زندگي كرده و در غم‌ها و شادي هاي آنها شريك بوده است. شاعراني كه هر يك ارادت و شاگردي وحق‌شناسي خود را با شعري تقديمي يا اخوانيه‌اي به اين پير غزل نشان داده‌اند. شاعراني كه يكرنگي و يكدلي، ثابت قدمي، دوستي، محبت، صداقت و عشق خود را بارها و بارها به استاد نشان داده‌اند و با بوسه ادب و احترام، حرمت پيري و استادي و پيشكسوتي او را ارج نهاده‌اند.

*‌

از خصوصيات ديگر اين تذكره، شرح حال «خودنوشته» شاعراني است كه زندگي نامه موجز خود را با خط خود نگاشته اند تا از هرگونه شائبه و تحريف، دور بماند. كوتاه سخن آن كه:

خلوت انس، دريايي است مواج كه موج هر صفحه‌‌اش پر از مرواريدهاي غلطان عاطفه و عشق و زندگي است.

خلوت انس، خلوتي است دنج براي انس و الفت با احساس، انديشه و محبت شاعراني دردآشنا.

خلوت انس، نمايش پاكي جان‌ها در ابراز عشق و محبت و دوستي به يكديگر است.

خلوت انس، شرح حال، آثار و اخوانيات كساني است كه براي نسل امروز اسوه و الگو هستند. شاعراني خود ساخته، دردمند و راهجو. پيران و جواناني كه قلمدار بخشي از شعر امروز اين سرزمين‌اند.

خلوت انس، خلوت شاعران غريبي است كه دردهاي خود را در اين كتاب به نمايش گذاشته‌اند.

خلوت انس، احياگر شيوه و روش خوب و مقبول اخوانيه‌سرايي است كه متاسفانه در اين سال‌ها فراموش شده است. خلوت انس، انس و الفت شاعراني است كه طعم تلخ جنگ را با شهد مقاومت، يكدلي، يكرنگي، دوستي و عشق به انسان، آميخته و در گلوي شعر خود ريخته‌اند.

خلوت انس، سبدي پر از گل‌هاي رنگارنگ عشق و عاطفه و احساس انسان به زندگي و مظاهر آن در خشكسال عاطفه در تمام فصول زندگي است.

خلوت انس، آيينه دوستي و ابراز محبت و عشق شاعران به شاعري فرهيخته و پيشكسوت است كه حق پدر و استادي به گردن بسياري از اهالي شعر و ادب دارد.

خلوت انس، تاريخچه‌اي ـ ولو مختصرـ از حداقل دو دهه از شعر امروز است. كتاب مرجعي با ارزش براي شاعران، پژوهشگران، اصحاب قلم و رسانه، معلمان ادبيات و استادان دانشكده‌ها و نيز دوستداران ادب فارسي در ممالك همزبان و كشورهاي فارسي دوست.

خلوت انس، پر از ستاره است. ستارگاني كه هر يك در آسمان حوزه‌اي از قصيده، غزل، رباعي، دوبيتي، مثنوي، قطعه، شعر نيمايي و سپيد مي‌درخشند.

*‌

در پايان اين مقال، آرزو مي‌كنم كه خداوند سايه استاداني چون مشفق كاشاني را مستدام و وجود نازنين ايشان را از گزند حوادث ايام، مصون بدارد، ان‌شا‌ءالله.

و آرزومندم كه زنگار كينه، بغض و ... از آئينه دل‌هاي برخي از جوانان بي‌مهر به پيشكسوتان، زدوده شود و اين حقيقت تلخ را «باور» كنند كه خياط روزگار، روزي جامه پيشكسوتي را بر اندام آنها نيز خواهد دوخت و چهره‌اشان را از سيلي بي‌مهري جوان‌ترها خواهد نواخت. و البته چنين مباد!

*‌

در اينجا لازم مي‌دانم غزلي از استاد علي‌اكبر كني پور (مستي) را ـ كه همدوره استاد مشفق بوده و دايرة‌المعارفي از شعر و تاريخ شعر معاصر است ـ به خوانندگان گرامي تقديم كنم. استاد علي‌اكبر كني‌پور ـ از نوادگان ملاعلي كني ـ در اخوانيه‌اي خطاب به دوست ديرين خود استاد مشفق چنين سروده‌اند:

چون شعر «مشفق» از گلِ مي پيرهن گرفت

بلبل به نغمه جانب سرو و سمن گرفت

عطر بيان و جامه سكر آفرين او

رونق ز خودنمايي مشك ختن گرفت

هر جرعه نوش ميكده نكته پروري

زين ساقي كمال، شراب كهن گرفت

نازك خيال و خوش سخن و راد، همچو او

كمتر توان سراغ به هر انجمن گرفت

شد مهر آسمان ادب شعر او، از آنك

طغراي نيك اختري از ذوالمنن گرفت

مطرب به شادماني رويش چه جام‌ها

امشب ز دست ساقي شيرين دهن گرفت

از كلك او شكفت چو گل غنچه غزل

مرغ هزار، خانه به بزم سخن گرفت

ساقي، طريق عشق به «مستي» سپر كه جام

تا شد لبالب، آمد و دامان من گرفت!



پي‌نوشت:

1ـ مصراع داخل گيومه، وامي از غزل «ابر» استاد است.

codex17x

page29
 
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 11:8  توسط دوستداران استاد | 
مصاحبه با استاد مشفق کاشاني

 

از خودتان بگوييد و از اينكه چطوري وارد فضاي شعر شديد و تأثيرگذاران اوليه بر شعر شما چه كساني بودند؟
بسم‌الله‌الرحمن الرحيم، در چهارم مرداد 1304، در شهر كاشان متولد شدم؛ در خانوادة مادري من، شاعراني بودند و عارفاني؛ خود مادرم هم از هنرمندان قاليباف بود كه در كاشان مشهور بود و قاليچه‌هايش دست‌به‌دست مي‌گشت؛ تا پيش از رفتن به دبستان، پرورش من به دست مادر بود؛ چون او بيشتر غزليات حافظ را در حافظه داشت و در عين حال كه سواد فارسي نداشت؛ حديث و قرآن را هم به‌خوبي نزد پدر و مادرش فرا گرفته بود. اين‌طور بود كه از همان اوايل كودكي، ذهن من با مسائل شعري و به‌خصوص وزن شعر آشنا شد.
خلاصه اينكه پرورش در دست چنين مادري پشتوانه‌اي بود براي من؛ در سال سوم ابتدايي در مدرسة پهلوي كاشان، معلمي داشتيم به نام حسن فريدي نطنزي؛ ما در اين مدرسه گلستان سعدي و اشعار نظامي را مي‌خوانديم.
من يك شعري ساختم براي معلم و براي ايشان خواندم؛ بسيار مرا تشويق كرد ايشان؛ بعد از اينكه من اين شعر را خواندم اين عزيز، ديگر دست از سر من برنداشت و آثاري را داد كه بخوانم و سوژه‌هايي به من داد كه شعر كنم.
آن زمان در دبيرستان پهلوي كاشان روزهاي چهارشنبه يك انجمن ادبي بود كه _ خدا رحمت كند _ استاد حسين علي منشي و علي‌نقي راوندي در اين انجمن شركت مي‌كردند و شاگردان دبيرستان كه ذوقي داشتند؛  در اين جلسه شعر مي‌خواندند همين آقاي فريدي مرا هم به آنجا برد و آنجا هم خيلي تجربه اندوختم.
در سال 1318 به علت مشكل كيسه صفرا كه پيدا كردم؛ وضع من به جايي رسيد كه دكترها جوابم كردند؛ و درد شديدي داشتم؛ پدرم هنرمند بود؛ روي فلزات حكاكي مي‌كرد و مؤسس هيئتي بود به نام هيئت اباالفضل كاشان؛ شب تاسوعا در كاشان رسم بود كه چهل منبر را شمع مي‌گذاشتند و پابرهنه مي‌رفتند و من علاقه داشتم به اينها؛ پدرم گفت من امشب شفاي اين بچه را از امام حسين مي‌گيرم؛ چهل سال من در اين خانه دارم سينه مي‌زنم؛ مي‌روم و وقتي برمي‌گردم اين خوب شده؛ با قاطعيت گفت تقريباً نيم ساعت كه از رفتن ايشان گذشت؛ مثل آبي كه روي آتش بريزند؛ درد از وجود من رفت و من فرياد زدم كه گرسنه‌‌ام؛ مادرم مي‌گفت: داروهايت را بخور! مي‌گفتم: من  چيزيم نيست وقتي پدر برگشت و كلون در را كشيد؛ مادرم گفت: عباس خوب شده و دارد غذا مي‌خورد پدر به من گفت حالا تو يك د‌ِيني داري نسبت به امام حسين(ع) و بايد يك شعري بگويي گفتم من در آن حد نيستم كه بتوانم شعر بگويم براي امام حسين(ع)؛ گفت نه بايد اين كار را بكني چون شفا گرفتي از ايشان
در مدرسه پهلوي كه درس مي‌خوانديم؛ سيد بزرگواري به نام سليمي كه مدير مدرسه بود؛ من شب در خواب ديدم كه در مدرسه هستم و پيش سيد ايستاده‌ام؛ سيد دست كرد تو كشو و دوازده بند محتشم را درآورد گفت اين را تضمين  كن! خود حضرت‌عالي مي‌‌دانيد كه تضمين در شعر يكي از فنون خيلي سخت است به اين دليل كه شما مي‌خواهيد به يك بيت سه مصراع يا چهار مصراع اضافه كنيد به‌صورت تخميس يا تثليث شما بايد در آن حد تبحر داشته باشيد كه بتوانيد با آن هدفي كه شاعر اول شعر گفته بگوييد. در همان خواب من گفتم آقا من نمي‌توانم و ايشان گفت كه نه تو مي‌تواني. من وقتي مشغول شدم؛ خوب يادم است كه مثل كسي كه گوشي در گوشش باشد. سه مصراع به من تلقين شده است. حدود دو ماهي من روي تضمين اين دوازده‌بند كار كردم براي هيچ‌كس هم نخواندم؛ نه در انجمن نه براي استادان آن زمان انجمني داشت استاد حسين علي منشي كاشاني، به نام انجمن كريم كه با سهراب سپهري در سال25- 26 به آن انجمن مي‌رفتيم.
شعر را فرستادم براي كتاب‌فروشي اسلاميه كه كتابهاي اسلامي را چاپ مي‌كرد؛ تلگراف زد كه شما موافقت كنيد ما ده هزار نسخه از اين را چاپ مي‌كنيم؛ هزار نسخه هم به شما مي‌دهيم؛ ما هم گفتيم ياعلي! مجموعه چاپ شد و جنجالي در شهر كاشان به‌ پا كرد و بعدها خود زنده‌ياد سليمي كه سفري به كربلا كرد مي‌گفت كه اين دوازده بند آنجا خيلي مشهور است.
آقا بزرگ تهراني در الذريعه كه تأليفات شيعيان را فهرست كرده؛ آنجا معرفي مي‌كند كه تضمين دوازده بند محتشم اثر عباس المشفق الغاساني
قبل از انقلاب اين تضمين دو مرتبه چاپ شد؛ دفعة اول تمام كتاب‌فروشيهاي اسلامي چاپ كردند؛ بعد سازمان آهنگ چاپ كرد و بعد از انقلاب، وزارت ارشاد، دوازده بند را دادند به استاد عجلي از استادان خط و خطاطي كردند به نام «صلاي‌غم» چاپ شد و چاپ اول ده هزار نسخه و چاپ دوم سه هزار نسخه كه الان ناياب است.
قبل از انقلاب، كارهايي كه چاپ كردم يكي «سرود زندگي» است و «شراب آفتاب» كه دو مجموعه شعر است و ديوان «صباحي بيدگلي كاشاني» را هم با همكاري زنده‌ياد استاد حسين پرتو چاپ كرديم كه همه ناياب هستند البته انتشارات «ما» همين مجموعه را بدون اطلاع و اجازة ما چاپ كرد كه چيز خوبي از كار در نيامده؛ بعد از انقلاب، اولين كاري كه از من منتشر شد، گزيده‌اي از شعرهاي من بود توسط انتشارات كيهان به نام «آذرخش» و بعد از آن توسط همين ناشر «آيينه خيال» منتشر شد و بعد از اين تذكره‌اي دارم به نام «‌خلوت انس» كه شرح حال 72 نفر از شاعران معاصر است كه من با اينها دوستي و حشر ‌و نشر داشتم؛ در اين مجموعه ضمن معرفي و شرح حال اين شاعران «اخوانيات» را هم اخوانياتي آوردم كه آن هم ناياب است. و با تجديدنظري كه كردم؛ جلد دومش هم آمادة چاپ است. كه مال انتشارات «پاژنگ» است و همين انتشارات باز مجموعه‌اي از غزليات مرا چاپ كرد به نام «فراز مسند خورشيد» كه اين تركيب از حافظ گرفته شده و به‌دنبال اين «دريچه‌اي به آفتاب» كه شعرهاي آئيني و عاشورايي است و مراثي و مدايح ائمه اطهار كه حوزة هنري چاپ كردند؛ ديگر «شب همه شب» توسط انتشارات «داريوش» كه اين مجموعه را امسال «انجمن قلم» به‌عنوان بهترين مجموعة شعر برگزيد. و آخرين مجموعة شعر من در حوزة آثاري در مورد حضرت امام و شهيد و شهادت و مسائل جنگ است به نام «سي‌رنگ» توسط انتشارات «فرهنگ‌گستر» چاپ شد با حمايت بنياد حفظ ارزشهاي دفاع مقدس؛
و اما در كنار اين كارها اولين مرتبه من مجموعه‌‌اي را در سال 63 به نام «نقشبندان غزل» منتشر كردم كه فقط غزلياتي بود كه شاعران مطرح در اوايل انقلاب سروده بودند در زمينة جنگ و شهادت و «پرتوي از انوار پانزده خرداد» شعرهايي در قالبهاي مختلف كه بنياد 15 خرداد هر دو را يكي را به‌وسيله كيهان و يكي را به‌وسيله روزنامة اطلاعات منتشر كرد.
و در طول جنگ تحميلي شش مجموعه با همكاري استاد «محمود شاهرخي» متخلص به ؟ منتشر كرديم؛ يك مجموعه‌اش «شعر شهادت» بود «كعبة خونين» انتشارات سروش، «شعر شهادت» بنياد شهيد با همكاري وزارت ارشاد؛ يك مجموعه شعر جنگ؛ «امير كبير» بقيه را هم وزارت ارشاد چاپ كرد كه جمعا‍ً شش تا مي‌شود پس از ارتحال حضرت امام در مدت يك ماه تا چهل روز، شايد حدود پانزده هزار شعر در رثاي حضرت امام سروده شد؛ ما گزيده‌اي از اينها را به‌عنوان «سوگنامة امام‌(ره)» جمع‌آوري كرديم كه انتشارات سروش چاپ كرد.
تا آذر سال 1333در كاشان بودم  و مدت دو سال در مدرسه «گوهر مراد» معلم بودم در همان موقع ما در كاشان انجمني را به سرپرستي استاد حسين‌علي منشي كاشاني كه استاد شعر و ادب در زمينة كلاسيك بود و حافظة عجيبي داشت انجمن كليم كاشاني را ترتيب داديم كه در اين انجمن تعداد عديده‌اي كه شركت مي‌كردند من بودم، سهراب سپهري در سالي كه در كاشان بود و جمعي از شاعران كاشان مثل «عباس حدادي» كه الان حيات دارد و «رضا ال ياسين» كه پارسال فوت كرد و چند نفر ديگر و خيلي محدود بود در اين انجمن، شعر نقد مي‌شد.
بعدها در كارشان انجمني به سرپرستي استاد مصطفي فيضي تشكيل شد. بعد از آمدنم به تهران، اين انجمن كه هنوز هم فعال است؛ تقريباً تمام شاعران كاشان را پوشش مي‌داد.
من گاهي كه به كاشان مي‌رفتم در اين انجمن شركت مي‌كردم.
من در انجمن «كليم كاشاني» بعد هم در انجمن «صبا» و با بزرگاني كه آن‌موقع در كاشان بودند رفت‌وآمد داشتم آشنا شدم؛ يكي حسين‌علي منشي بود كه من مديون او بعد از مرحوم حسن فريدي هستم و پسر او هم استاد محمود منشي كه چند سال بعد از انقلاب فوت كرد
در آذر سال 1333 به تهران آمدم؛ چون در جست‌وجوي انجمني بودم كه به آن پناه بياورم؛ يكي از دوستان مرا راهنمايي كرد به انجمن ادبي ايران به سرپرستي استاد علامه محمدعلي ناصح كه در منزلش در خيابان اميريه چهارم، روزهاي سه‌شنبه انجمن ادبي داشت. كه اين انجمن از نظر تاريخي، دنبالة انجمن «حكيم نظامي» بود كه در زمان حيات مرحوم دستگردي تشكيل مي‌شد و پس از مرگ مرحوم وحيد دستگردي، استاد ناصح كه عضو انجمن و از دوستان ايشان بود؛ اين انجمن را تشكيل داد، در اينجا گهگاهي زنده‌ياد اميري فيروزكوهي، رهي معيري، معاني، محمدعلي نجاتي، احمد سهيلي خوانساري و از جوان‌ترها زنده‌ياد اوستا، مرحوم گلشن كردستاني، مرحوم غلامحسين مولوي (تنها) حضور داشتند و جوان‌تر از آنها بنده بودم و محمد گلبن، خليل ساماني (موج) و علي‌اكبر كناپور كه حيات دارد.
اگر شعري را كسي مي‌خواند قابل  اصلاح بود نظر مي‌داد و اصلاح مي‌شد و اگر نبود مي‌گفت بريز دور و بارها ما اين كار را كرديم.
به همين انجمن سالياني چند، استاد فرزانه مظاهر مصفا هم مي‌آمد مرحوم خليل‌الله خليلي شاعر بزرگ افغانستان _ كه در تبعيد در پاكستان هنگام اشغال افغانستان فوت كرد _ ايشان از شاعراني بود كه در سبك خراساني همپاي مرحوم بهار مي‌شد گفت بود. هر موقع كه ايشان به تهران مي‌آمد يكي از صدرنشينان انجمن ايشان بود مرحوم فرخ خراساني كه خودش انجمني در مشهد داشت؛ وقتي مي‌‌آمد تهران مي‌رفت منزل استاد ناصح؛ در اين انجمن خيلي چيزها كسب كردم و درود مي‌فرستم به روان پاك اين مرد كه بدون هيچ چشم‌داشتي عده‌اي را تربيت كرد شاعران برجسته‌اي به خدمتتان عرض كردم در كنار اين انجمن ادبي ما چند تا انجمن ديگر داشتيم يك انجمن بود به نام انجمن ادبي «تهران» كه مرحوم ذكايي بيضايي پدر بهرام بيضايي، رئيس و بنيان‌گذار اين انجمن بود آنجا هم مي‌رفتيم؛ انجمن خوبي بود ولي دو تا انجمن ديگر بود يكي انجمن «ايران و پاكستان» و «ايران و تركيه» كه فقط محل  اجتماع شاعراني بود كه فقط مي‌خواستند وقت بگذرانند چون آنجا شعري خوانده مي‌شد و همه به‌به و چه‌چه! مي‌كردند و هيچ اظهارنظري نمي‌شد و نتيجه‌اي از اين انجمنها برده نمي‌شد و سرپرست اين انجمنها يكي صادق سرمد بود و «ايران و تركيه» و «آذر آبادگان» را مرحوم محمد بيگي كه نماينده مجلس هم بود اداره مي‌كرد و تا اين اواخر هم داير بود.
الان هم كه من در خدمت شما هستم؛ در شهر تهران شايد حدود سي تا انجمن ادبي باشد كه حال و هوايشان همين است كه نه نقدي روي شعر مي‌شود؛ نه بهره‌اي كسي مي‌برد و وقت‌گذراني مي‌كنند؛ اخيراً ما در «انجمن شاعران ايران» كه تقريباً از سال 78 تأسيس شد ما اخيرا‍ً هيئت خانم دكتر راكعي و مهندس عبدالملكيان و دكتر قيصر امين‌پور و ساعد باقري و بنده يك كلاس نقد و بررسي شعر داير كرده‌ايم به نام «حلقة مهر» كه چهارمين جلسه‌اش شايد اين پنج‌‌شنبه باشد آنجا ما با عزيزاني كه مي‌آيند؛ شرط مي‌كنيم كه اينجا شعرها نقد مي‌شود؛ اگر مايليد بياييد. اكثر فرهنگسراهايي كه در تهران هست جلسات شعر‌‌خواني هم دارند اما همين‌طور كه عرض كردم نقد نيست در كنار اينها انجمنهاي ادبي هست كه در خانه‌ها تشكيل مي‌شود كه حالت مهماني  دارد؛ هم شاعر و هم غيرشاعر در اينها شركت مي‌كند و براي وقت‌گذراني است.
چند نفر شاعر جمع مي‌شوند و چند تا روزنامه هم دستشان است و كارشان اين است كه همديگر را مطرح مي‌كنند از حوزة دوستي اينها وقتي خارج شوي، ديگر كسي شاعر نيست؛ شاعراني در گوشه و كنار مملكت هستند كه هيچ‌كس خبري از اينها ندارد، نه مطرحشان مي‌كنند و نه كسي بهايي به اينها مي‌دهد؛ در عين حالي كه خود من با تجربه‌اي كه دارم و با اكثر شاعراني كه در شهرستانها هستند هم مكاتبه دارم و در سفرهايي كه دارم به سراغ اينها مي‌روم؛ بدون ترديد شاعراني را ما در اين روستاها و شهرستانها داريم كه خيلي بالاتر از اين شاعران مطرح هستند؛  اما كسي اينها را تحويل نمي‌گيرد و اگر شعرشان را هم بفرستند؛ نه كسي چاپ مي‌كند؛ نه جواب مي‌دهد.
شما اگر به آرشيو روزنامه‌ها تسلط داشته باشيد مي‌بينيد كه در اول كار چه اندازه زجر دادند نيما را، چقدر اين مرد را به تمسخر گرفتند، چقدر برايش جوك ساختند و شاعراني كه پيرو نيما بودند ولي چون سخن حق بود و كاري كه نيما كرده بود مشخص بود و ايمان داشت به كارش مطرح شد. من نمي‌گويم كه شعر نيمايي را نيما به كمال رساند او آغازگر اين بود، ما در اين سير شاعران بعد از نيما را مي‌بينيم كه سبكهاي خاصي دارند؛ شاعراني مثل شاملو و سپهري، اخوان ثالث و منوچهر آتشي و ... بعد از شايد بيست سال چهره نيما روشن شد كه چه بوده و چه كرده است. ولي با خون‌جگر
گويند سنگ لعل شود در مقام صبر
آري شود وليك به خون جگر شود
نيما هم يك حالتي اين‌طور داشت.
متأسفانه يك عده توجه ندارند كه نيما اگر آمد و اوزان نيمايي را ابداع كرد و وسعت داد به قالبهاي شعري اين در اثر مطالعه و گذشتن از مرز شعر كلاسيك بود كما اينكه پيروان نيما را هم مي‌بينيد؛ شما مهدي اخوان را ببينيد ابتدا از شعر كلاسيك شروع كرد، اخوان وقتي غزل مي‌سازد؛ تسلط دارد؛ وقتي قصيده مي‌سازد؛ تسلط دارد و بعد هم با آن آثار متعالي كه به‌وجود آورد و تقريبا‍ً كار نيما را ادامه داد به كمال رساند از نظر خودش و ديگران هم همين كار را كردند شما مي‌بينيد كه منوچهر آتشي 50 سال در شعر مطالعه داشته و شعر كلاسيك را خوب درك كرده، به دليل يك مجموعة غزل كه منتشر كرده يا شاملو را مي‌بينيد گفته من 40 بار «تاريخ بيهقي» را خواندم يعني متون قديمي را چون خيلي از تركيباتي كه خلق مي‌كند منبعث از متون قديم است يا فروغ و سيمين بهبهاني هم پشتوانه‌شان شعر كلاسيك است.
بعد از صدور فرمان مشروطيت توسط مضفر‌الدين شاه شعر از دربار رسوخ كرد در اجتماع و شاعران آن دوره كه مجبور بودند در اعياد بروند در مدح حاكم و شاه ظالم شعر بسازند اينها احساس كردند كه زمانه عوض شده و بايد شعر را مردمي كرد و ما مي‌بينيم در دورة مشروطه شاعراني مثل فرخي و عشقي و عارف قزويني با ترانه‌هايش و ملك‌الشعراي بهار و نسيم شمال شروع كردند به پرداختن به دردهاي مردم و بيان رنجهايي كه مردم در طول ساليان دراز كشيده بودند، به شهادت آثاري كه هست، اينها يك‌نوع چراغي فرا راه شاعران بعدي گذاشتند كه شما راهتان اين است و بايد به مردم فكر كنيد و پيامتان مردمي باشد؛ در شعر وقتي عشقي و فرخي تن ندادند به سرسپردگي رضاخان؛ عشقي در خانه‌اش ترور شد؛ فرخي در زندان كشته شد وقتي مشروطيت پا گرفت؛ استعمار از آستين خود رضاخان را بيرون آورد و گذاشت؛ ظاهر قضيه در مشروطه نمايندگان انتخاب مي‌شد، اما در اصل ليست نمايندگان در شهرباني تهيه مي‌شد و به فرماندار و استاندار مي‌گفتند اينها بايد از صندوق بيرون بيايد؛ همان استبداد قبلي در لباس مشروطيت ظاهر شد؛ لذا همين دست‌نشاندگان استعمار مي‌خواستند دهان اين شاعران را ببندند؛ كما اينكه شما خوانده‌ايد وقتي فرخي مي‌رود در يزد شعر مي‌سازد در انتقاد از حاكم به جاي مدح او؛ دهانش را مي‌دوزند. عشقي را ترور مي‌كنند، ملك‌الشعرا را تبعيد مي‌كنند به اصفهان و بين اين شاعران، كساني تا آخر ايستاده‌اند؛ يكي فرخي بود، يكي عشقي، بعضي ديگران هم خودشان را هماهنگ كردند و باز مداحيها شروع شد اما اثر خودش را اين آزادمنشي و آزاد اندييشي و شعر مردمي در اجتماع گذاشت و اين تنگنا و اختناق تا زماني كه رضاخان سر كار بود برقرار بود؛ اگر هم شاعري در گوشه و كنار اين مملكت شعري مي‌ساخت نمي‌توانست منتشر كند و روزنامه‌ها هم تحت كنترل بود؛ ولي بود اين آثار و بعد از فرار رضاخان آثاري را مي‌خوانيم كه در خفا مي‌نشستند؛ دردها را مي‌گفتند.
بعد از شهريور 1320 كه رضاخان رفت از ايران دوباره فضا كمي مساعد شد؛ و آثار خوبي به وجود آمد. بهار قصيده دماوند را مي‌سازد كه از ابتدا تا انتها انتقاد است، يا خيليها مثل شهريار، رعدي آذرخشي و ... كارهاي انتقادي زيادي مي‌سازند.
بعد از كودتاي 28 مرداد باز همان خفقان و تنگنا به‌وجود آمد، من يادم است كه اگر شاعري در انجمنهاي ادبي شعري يا غزلي مي‌خواند كه انتقادي در‌ آن بود؛ روز بعد شهرباني تذكر مي‌داد
من يك غزلي ساخته بودم يك كاري كه مي‌كردم آن موقع بين غزل گاهي يك حرفي مي‌زدم و دردي را بيان مي‌كردم، يك غزلي ساخته بودم «اگر با طراوت تو گلي در چمن يكي است / آن تازه‌گل تويي تو نگارا سخن يكي است»
يك دفعه وسط غزل من گفتم كه
«ايمن به جان خويش نشستن ز ابلهي‌است/ آنجا كه نقش راهبر و راهزن يكي است» روز بعد در محل وزارت آموزش و پرورش يك يادداشتي آوردند كه شما فردا خيابان اميريه چهارراه مختاري، ساختمان فلان، مراجعه كنيد، ما روز ديگر با ترس و لرز رفتيم آنجا و دوساعتي ما را در اتاقي تنها گذاشتند مخصوصا‍ً از نظر رواني اذيت مي‌كردند، بعد يك جوانكي آمد كه آقاي مشفق، شما اين شعري كه ديشب در انجمن حافظ خوانديد، منظورتان از اين بيت چه بود؟ گفتم خوب معلوم است من گفتم «آنجا» نگفتم كه «اينجا» شايد نظرم آمريكا بوده، شايد جاي ديگر بوده، يك نگاهي كرد؛ نگه كردن عاقل اندر سفيه\ گفت ما را بازي نده، ما مي‌فهميم كه چه گفتي ولي خواهش مي‌كنيم ديگر از اين كارها نكن.
در آن موقع شرايطي بود كه اگر در شعر كلمة «جنگل» بود؛ شعر سانسور مي‌شد و متأسفانه خود شاعران مطرح آن دوره مي‌آمدند و نظارت مي‌كردند همين شعر مرا يك شاعر يادداشت كرده بود و داده بود كه ما بعدا‍ً شناختيمش، وضع چنان بود كه واقعا‍ً نمي‌شد حرف زد ولي گوشه و كنار مملكت باز فريادهايي بود؛ ضجه‌هايي بود كه آن هم از طرف شاعران و هنرمندان به گوش مي‌رسيد. يعني آثاري را محرمانه پخش مي‌كردند يادم است يك سرهنگ ارتشي، شعري در فضاحت دربار سروده بود؛ در حدود 80 _ 90 بيت و بدترين فحشها را داده بود به دربار و دست همه كس هم بود؛ يعني گهگاهي جهشي اتفاق مي‌افتاد. بعد از انقلاب اسلامي جامعه دگرگوني خاصي پيدا كرد و در اثر آزادي كه به شاعر و هنرمند داده شد؛ تحولي ايجاد شد كه شعر را به شكوفايي رساند؛ نمونة سبك و ديد خاصي از نظر نوآوري كه در آثار گذشتگان ما اصلا‍ً نمي‌بينيم؛ شعرهايي است كه دربارة جنگ سروده شده؛ شما به آثار شاعران برجسته؛ همه را نمي‌گويم تعداد انگشت‌شماري كه در تهران بودند، اينها آثاري را به‌وجود آوردند كه نمونه‌اش را در ادبيات فارسي نداشتيم؛ از نظر ديد و مضمون و لفظ؛ اشاره مي‌كنم به آثار دكتر قيصر امين‌پور؛ شما ببينيد آن شعر (شعري براي جنگ) در تاريخ معاصر ما بي‌نظير است؛ اين شعر هم در اوزان نيمايي است، هم اين تركيباتي كه قيصر آورده و صحنه‌پردازيهايي كه كرده مثلش را نداريم در ادبيات؛ اين عقيدة من است يا دكتر حسن حسيني كارهايي دارد در زمينه جنگ كم‌نظير و بي‌نظير قيصر و دكتر حسيني اگر در قالبهاي كلاسيك هم شعر سرودند من‌جمله رباعي فقط كالبد و قالب آن را استفاده كردند ولي مضامين همه تازه‌اند و متأسفانه عدة زيادي كه خواستند تقليد كنند كه گفت: «خلق را تقليدشان بر باد داد / اي دو صد لعنت بر اين تقليد باد» هيچ‌كدام موفق نشدند؛ چون ابتكار دست اينها بود.
حالا با تمام فراز و فرودهايي كه ما در شعر جنگ داريم، تحولي از اين نظر در شعر ايجاد شد كه ما نظرش را در دهه‌هاي گذشته نداشتيم؛ اين درست كه مرحوم بهار در جنگ‌ بين‌الملل دوم براي صح آن قصيده متعالي را ساخت، ولي قصيده در قالب كلاسيك، همان مضامين گذشتگان بود. چون خود قصيده استقبال از منوچهري است كه شايد بدين وسيله بالاتر از قصيده منوچهري يا همپاي آن قصيده است.
ولي اين را مقايسه كنيد با شعر جنگ دكتر امين‌پور ببينيد فرق از زمين است تا آسمان؛ از نظر تركيبات و تصويرسازي و واژه‌ها فرق دارد.
امروز ما مي‌بينيم حتي شاعران نوپرداز دارند غزل مي‌سازند و الان غزلياتي از اين جوانها مي‌بينيم، در تاريخ ادبيات فارسي سابقه ندارد و فقط قالب، قالب غزل است ناميرا‌ترين قالب شعر غزل است؛ 50 سال پيش مرحوم شاملو در نقدي كه بر «ساية عمر» رهي نوشت؛ نوشت كه دورة‌ غزل‌سرايي تمام شده، چون محبتي هم با من داشت يك روزي كه خدمتشان بودم، گفتم كه جناب شاملو اين نظري كه داريد؛ قطعي است؛ گفت من نوشته‌‌ام يعني به نظرم قطعي است گفتم من فكر نمي‌كنم؛ غزل خواهد بود و الان 50 سال از آن نظريه گذشته و حتي شاعران نوپرداز مثل منوچهر آتشي يا حسين منزوي كه قبلا‍ً شعر نو مي‌‌ساختند؛ در قالب غزل اما با مضامين تازه و تركيبات تازه شعر مي‌گويند. قالب مطرح نيست حرفي كه مي‌زني بايد تازه باشد از تقليد به‌دور باشد حرف مال خودت باشد نه اينكه از كسي بروي تركيبي بگيري و به‌صورت ديگري بياوري يعني پايين‌تر از سطح شعر اولي كه اين كارها را هم بعضيها مي‌كنند.
يكي از خصوصياتي كه به نظر بنده بايد در شعر باشد اين است كه هر شعر بايد شناسنامة زمان خود باشد؛ خيلي از شاعران هستند كه هم سن و سال ما هستند هنوز نشسته و مي‌گويد «دلبر و جانان من برده دل و جان من» سربازي آمد، رفت پيش فرمانده‌اش گفت: قربان مژده! من عاشق شده‌ام گفت عاشق كي شدي؟ گفت هر كسي كه جناب‌‌عالي تعيين كنيد اين ماجراي اين حضرات است كه همان تركيبات گذشته را دارند؛ نشخوار مي‌كنند و متوجه هم نيستند كه زمانه عوض شده و شعر امروز با گذشته صد و هشتاد درجه فرق كرده است.
دكتر موسوي گرمارودي در جايي گفته بود كه من افتخار مي‌كنم كه شاعر مذهبي باشم ببينيد اگر فطرت ما پاك باشد؛ هيچ‌وقت از ديندار بودن شرم نمي‌كنيم؛ اگر ما به تاريخ ادب و فرهنگ اين مملكت از سنايي گرفته تا حالا نگاه كنيم بهترين آثارشان منبعث از قرآن و مسائل مذهبي است.
وقتي رضا‌خان مسلط شد بر ايران؛ قبل از اينكه به سلطنت برسد؛ مي‌رفت خودش در دسته‌‌جات سينه‌زني سينه مي‌زد، حتي گ‍ِل به سر مي‌زد و تظاهر به دين‌داري مي‌كرد؛ ولي وقتي مسلط شد چون مأمور شده بود كه دين‌زدايي بكند از ايران؛ تمام هم و غم‌اش اين بود كه مردم را از دين جدا كند، يكي مسئله حجاب بود يكي لباس ايرانيان بود؛ اينها از اهداف دين‌زدايي بود؛ حتي زمزمه‌اي را بلند كردند كه اين خط فارسي به درد ما نمي‌خورد؛ كه اين تأثير آشنايي رضاخان با آتا‌تورك بود كه گفت ما خط را لاتين كرديم نتيجه‌اش اين شد كه مردم تركيه از فرهنگ خودشان جدا كرديم الآن بايد آثار فرهنگي يا مذهبي‌شان را ترجمه كنند، به لاتين تا بتوانند بخوانند و اين ادامه داشت تا زمان محمدرضا، آن‌قدر اينها در روزنامه‌ها به روحانيت جسارت كردند كه تلقين كرده بودند به مردم كه اينها به شما دروغ مي‌گويند، اينها با خارجيها هم‌دستند، حتي گفتند علماي نجف حقوق ماهيانه از انگليس مي‌گيرند و نتيجه اين مي‌شود كه مردم عوام اثر مي‌گيرند.
وقتي من شاغل بودم در آموزش و پرورش و براي بازرسي مي‌رفتيم به مدارس؛ من نماز مي‌خواندم بازرساني كه با من بودند، مرا مسخره مي‌كردند و مي‌خنديدند كه مشفق هم اُمل است و تا اين حد تبليغات اثر گذاشته بود در طبقة باسواد مملكت؛ منهاي عده‌اي معدود كه توانستند دينشان را حفظ كنند؛ عدة زيادي از مردم، تحت تأثير روزنامه‌ها و راديو و بعد تلويزيون بودند.
در مورد خط فارسي زمزمه‌اي بلند شد در زمان محمدرضا چون رضاخان نتوانست انجام دهد و علماي قم طومارهايي فرستادند كه ما نمي‌گذاريم اين‌طور شود و نتايج آن را هم نوشتند.
در زمان رضا شاه امكان نداشت دسته‌اي راه بيفتد براي سينه‌زني تا صداي روضه از خانه‌اي بلند مي‌شد آژانها مي‌ريختند، چادر از سر زنها مي‌كشيدند و افتضاح راه مي‌انداختند تا مردم را بيزار كنند مي‌گفتند اگر مي‌خواهيد زندگي كنيد بايد بدون چادر باشيد.
يكي ديگر از عوامل دوري روشنفكران از دين؛ به‌وجود آمدن حزب توده بود، شما غافل نباشيد از اينكه اينها چه اندازه در جدا كردن مردم از دين فعاليت داشتند، چون من از نزديك مي‌ديدم اينها را، اولين مسئله‌شان اين بود كه بايد لائيك باشيد، مي‌گفتند تنها چيزي كه نمي‌گذارد مردم رشد كنند ديني است كه دارند و بايد دين را بگيريم از مردم تا اهدافمان را اجرا كنيم.
تبعات اين حركتها هنوز وجود دارد و اگر فطرت كسي پاك باشد اگر فرد در خانواده‌اي مذهبي رشد كرده باشد؛ دينش را از دست نمي‌دهد كسي كه بي‌دين مي‌شود؛ فطرتش پاك نيست و ضعفي در او هست؛ اين را هم كاري‌اش نمي‌توان كرد؛ يكي ممكن است 50 سال تظاهر كند؛ كه من دين دارم نمازم بخواند ولي معتقد نباشد اينها بوده و هست.
ما نمي‌توانيم بگوييم روحانيت تسامح كرده در كار خودش؛ در خود كاشان ما محرمانه واعظ را مي‌آورديم در جلسه‌اي كه 30 نفر، 20 نفر در زيرزمين برايمان بحث مي‌كرد؛ الان اگر بعضي از جوانها عارشان مي‌آيد مذهبي باشند، برمي‌گردد به فطرتشان؛ همه اين حرف را نمي‌زنند اينهايي كه من با آنها حشر‌ونشر داشتم خيليهاشان آدمهاي معتقدي‌اند، بعضيهاشان هم كه تا مدتي تظاهر مي‌كنند و حتي بعضيها مي‌گويند ما اشتباه كرديم براي جنگ شعر گفتيم، ما داريم اينها را، با نظري اجمالي به تاريخ گذشته مي‌بينيم كه اين پايدار بوده و خواهد بود شما فكر مي‌كنيد در زمانهاي گذشته چقدر شيعيان را كشتند، براي اينكه دين را از بين ببرند ولي نتوانستند منتها كاري كه توانستند؛ اختلاف بين شيعه و سني بود انگليسيها براي اينكه دين را بگيرند در زمان قاجار؛ بهائيت را آوردند؛ اسماعيلي را بنا كردند؛ حتي آقاخان محلاتي داماد فتحعلي‌‌شاه شد؛ تعريف مي‌كردند كه در هندوستان؛ آن‌قدر انگليسيها براي اين مرد تبليغات كردند كه مردم مي‌رفتند طلاهايشان را در دريا مي‌ريختند مي‌گفتند مي‌رسد به دست آقاخان؛ كه بعد مي‌نويسند آقاخان بخشنامه مي‌كند به متوليان خودش كه به اين مريدان بگوييد در حسابهاي بانكي من بريزند، زودتر به دست من مي‌رسد.
ولي خوشبختانه اين حركتها پا نگرفت؛ اگرچه يك عده‌اي را همراه خودش برد؛ الان اثري از حزب توده شما نمي‌بينيد و اينها مثل حبابي هستند.
ما سي چهل تا انجمن شاعران در تهران داريم فرهنگسراها را داريم و نهادهايي را داريم كه كارشان در حوزة شعر و ادب و داستان است و هر كدام يك سازي براي خودشان مي‌زنند. اگر واقعا‍ً بخواهيد نتيجة كلي بگيريد كه اين نسل امروز و فردا را هدايت كنيد به سوي معارف اسلامي راهش اين است كه اين نهادها را يك‌پارچه كنند، يك محل را ترتيب بدهند و تمام اين نهادها را در شهرستانها و تهران تحت پوشش بگيرد؛ تو يك شهر ده تا انجمن ادبي است كه اين نشسته به آن فحش مي‌دهد، اين آن را نفي مي‌كند، اما اگر يك‌پارچه شود و تنظيم بشود كه هدفش رهبري جوانها به معارف اسلامي باشد.
روحانيون بودند كه قبول نداريم.
اين نگاه چون فراگير نمي‌شود خود آقاي خامنه‌اي چند جلسه در اين ده سال اخير با شعرا داشته به نظر من يك راهش يك‌پارچه كردن است در كنار اين نهادهايي كه ما داريم و دم از اسلاميت و دين مي‌زنند ولي دين ندارند؛ تشكيلاتي است كه بي‌‌ديني را تبليغ مي‌كند مثل كانون نويسندگان؛ چهره‌هايي دارند آنجا فعاليت مي‌كنند و داد مي‌زنند كه ‌آزادي نيست.
ما در كاشان كه بوديم آقايي روحاني بود كه مي‌گفت مثنوي را بايد با انبر برداريد؛ نجس است؛ حافظ نجس است خدا رحمت كند آيت‌ا.. حائري، مرجع زمان رضا شاه را، به بچه‌ها مي‌گويد شما نرويد مثنوي بخوانيد (طلبه‌ها) يك روزي دو تا از طلبه‌ها صبح زود مي‌روند منزل آقا سوالي داشتند، وارد مي‌شوند مي‌بينند كه آقا روي بالش افتاده و مثنوي مي‌خواند يك نگاهي به او مي‌كنند و مي‌گويند شما به ما گفتيد كه نخوانيم خنده‌اي مي‌كند و مي‌گويد به شما احمقها گفتم كه نخوانيد؛ شماها نمي‌فهميد هنوز الان هم داريم كه حافظ را قبول ندارند و مولانا را مي‌گويند كافر بوده‌اند.
يك شب آقايي صحبت مي‌كرد مي‌گفت كه آثار شاعران گذشته سعدي و حافظ را بايد اصلاح كرد مثلا‍ً شعري كه سعدي مي‌گويد: چگونه شكر اين نعمت گذارم كه زور مردم آزاري ندارم فرموده بودند كه من از مرحوم آيت‌ا.. فلسفي شنيدم كه اين شعر را اصلاح كرده‌اند «چگونه شكر اين نعمت گذارم/ كه دارم زور و آزاري ندارم» حالا يكي نيست كه به حضرت آيت‌ا... حائري شيرازي بگويد كه عزيز دلم اگر سعدي سعدي است مي‌دانسته چه بگويد ما حق نداريم بگوييم اشتباه كرده؛ وقتي ديدمشان اين‌طور است؛ هرچه شما هم بگوييد؛ او هزار وصله مي‌چسباند كه دين ندارد.
مهدي اخوان ثالث ابتدا گرايش به حزب توده داشت و آمده و رفت با اين حضرات به‌خاطر همين هم زندان بود؛ مي‌گويند اخوان شعري عليه دستگاه مي‌سازد و منتشر مي‌شود و خيلي تند است و الهام دارد از حزب توده، ركن دو دستگاه مي‌افتد دنبال اينكه شاعر را پيدا كند و پيش هر شاعري مي‌رود؛ مي‌گويند ما نمي‌دانيم مي‌روند پيش نيما و نيما كه همان سادگي روستايي‌اش را حفظ كرده مي‌گويد هزار بار گفتم به اين پسرة مشهدي اين حرفهاي سياسي را نزن لو مي‌روي و ... خلاصه لو مي‌رود و اخوان به زندان مي‌رود.
اخوان اين روحيه را كه هميشه با دستگاه حكومتي چه پهلوي چه جمهوري اسلامي مخالف باشد. حفظ كرد و تن نداد يعني در زمان شاه بارها رفتند پيشش كه تأمينش كنند؛ با اينكه در نهايت فقر زندگي مي‌كرد اما راضي نشد.
بعد دكتر خانلري بردش در بنياد فرهنگ و مدتي هم از طرف تلويزيون رفت جنوب و حقوقي هم به او مي‌دادند اما در نهايت سختي زندگي مي‌كرد اينها از همين روحيه يك‌دندگي‌اش ناشي مي‌شد.
اما ذاتا‍ً آدم موحدي بود، وقتي مريض مي‌شود، راجع به امام رضا شعر مي‌گويد و من اين شعرش را چاپ كردم وقتي در توس امروز و توس ديروز سلسله مقالاتي مي‌نويسد در نامة فرهنگ كه زمان درخشش چاپ مي‌شد؛ با چه احترامي از امام رضا حرف مي‌زند اين برمي‌گردد به فطرت پاكش و اين حالت را در ابتهاج هم من مي‌بينم؛ «اي عشق همه بهانه از توست اين عشق چيست؟! يك‌روز همين شعرش را ما در جمهوري اسلامي پخش كرديم به شهرام ناظري گفته بود من تعجب مي‌كنم اين شعرم را جمهوري اسلامي پخش كرده در راديو آقاي شاهرودي مي‌گويد به ابتهاج بگوييد اين عشق جز عشق به مبدأ پاك است؛ اين شعر توحيدي است وقتي انفجار حزب جمهوري پيش آمد هم آن شعر را در رثاي شهيد بهشتي گفت.
حسين منزوي قبل از شوراي شعر، كارهاي فرهنگي را در تالار وحدت انجام مي‌داد يك اين شعر را ابتهاج مي‌فرستد براي حسين منزوي.
حسين منزوي آن را سانسور مي‌كند كه اين آدم توده‌اي حالا براي بهشتي شعر گفته است.
بعد از هشتاد سال ما در پرونده‌ها اين شعر را پيدا كرديم با امضاي ابتهاج و دادم به قزوه كه در  «بشنو از ني» چاپ كند ابتهاج اولش آمد، يك عده‌اي آمدند به خاطر فطرتهاي پاكشان؛ ما دنبالشان نرفتيم.
من اخوان را هم مردي پاك مي‌دانم، استغناي طبع عجيبي داشت، از گرسنگي مي‌مرد اما دست پييش كسي دراز نمي‌كرد.
به عقيدة من مسئولين جمهوري اسلامي بايد به اين طيف هنرمند توجه كنند و يك جايگاهي براي اينها يك‌جا درست بشود و برنامه مشخص و روال مشخص باشد يك شاعر در زمان جنگ با آن شور و حال براي دفاع مقدس شعر گفته، الان هيچ اعتنايي به او نمي شود اين مي‌رسد به بن‌بست؛ شما كه مجله داريد يك شعر از اين حضرات نشان دهيد كه اميد  در آن باشد همه به بن‌بست رسيده‌اند به آخر خط رسيده‌اند نه خانه دارد كه در ‌آن بنشيند، نه كار دارد، نه مي‌‌تواند ازدواج كند، يعني از نظر  اقتصادي مي‌گويم كه مجتمعي باشد كه به اينها بها بدهند تأمين كنند؛ بعد از او خلاقيت بخواهند.
آن‌وقت مي‌تواني اميد داشته باشي كه شعر هر روز متعالي‌تر از ديروز باشد.
شما الآن نگاه كنيد در تمام اين كشورهاي هم‌جوار ما مثلا‍ً سوريه من از قول مصطفي رحماندوست مي‌گويم كه رفته بود سوريه؛ مي‌گفت كانوني دارند به نام كانون هنرمندان؛ كه اگر شما يك اثر هنري يك مقاله شعر يا داستان توليد كني؛ يك كارت عضويت براي شما صادر مي‌كنند؛ خانه در اختيار شما مي‌گذارند؛ حقوق مكفي مي‌دهند كه زندگي‌ات بگذرد؛ نمي‌گويند شما از ساعت هشت بايد بيايي كارت بزني و اگر يك ساعت تأخير كني دو روز حقوقت را ندهند.
توي همين تاجيكستان آقاي قزوه مي‌گويد كانون نويسندگانشان، در آسايش كامل هستند تمام خانه‌هايي كه به هنرمندان دادند، نزديك كانون است كه هر وقت كسي خواست در كانون مي‌نشيند و صحبت مي‌كند و در فكر اين است كه خلاقيت كند و اثر تازه‌اي بيافريند. آيا ما يك چنين كانوني داريم نه نداريم.
ببينيد چرا الان من در مرز هشتاد سالگي بايد بروم كار كنم؛ من الان هم از پا خرابم، هم قلبم ناقص است. دو قدم راه نمي‌توانم بروم، اما براي زندي‌ام بگذرد بايد بروم تلاش كنم؛ من الان بايد بنشينم و دولت مرا تأمين كند.
ساقي كجاست شط شرابي كه داشتم
آن شعلة شكفته در آبي كه داشتم
گم شد ميان معركة مرگ و زندگي
شوريده رند خانه‌خرابي كه داشتم
كاري نبود بر سپر سينة سپهر
شب سوز نيزه‌دار شهابي كه داشتم
در جاده‌هاي تف‌زده، پاي درنگ سوخت
از التهاب شور و شتابي كه داشتم
بر من مگير اگر كه به حيلت ربوده‌‌اند
زاغان سفله‌بال عقابي كه داشتم
از چشم دل به‌گونة زردم چكيده‌ است
خون‌گريه‌هاي زخم عتابي كه داشتم
كابوس روزمرگي ما عشوه مي‌فروخت
در تنگناي دوزخ خوابي كه داشتم
بغض هزار‌سالة من در گلو شكست
افتاد از نفس تب و تابي كه داشتم
؟ از اينكه غيرت دريا شدن نداشت
سيلاب اشك من به سرابي كه داشتم


منبع:سوره

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 10:59  توسط دوستداران استاد | 

seday-shaer-ahmadi.gif


انجمن شاعران ایران در ادامه سلسه لوح های فشرده صدای شاعر ، دو نسخه دیگر را شامل شعرخوانی احمدرضا احمدی و مشفق کاشانی منتشر کرد.
در نسخه ای که با صدا و انتخاب احمدرضا احمدی منتشر شده 19 قطعه شعر و در نسخه ی مربوط به استاد مشفق کاشانی 24 قطعه شعر با صدا و به انتخاب ایشان قرائت شده است.
2 نسخه قبلی صدای شاعر به شعرخوانی منوچهر آتشی و م.آزاد اختصاص یافته بود.
مدیریت طرح نسخه های صوتی انجمن شاعران به عهده ی ساعد باقری است.
منبع: سایت انجمن شاعران ایران

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 10:53  توسط دوستداران استاد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
استاد مشفق کاشانی(عباس کی منش)در اول مرداد ماه 1304 در محله کلهر کاشان به دنیا آمد.این تولد در شناسنامه وی سال 1302 ثبت شده است.

مسئولیت ها:
1- عضو شورای عالی شعر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
2- از اعضای موسس و عضو انجمن شاعران ایران
3- عضو انجمن قلم ایران
4-عضو شورای شعر بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس
5-انتخاب به عنوان چهره ماندگار


کتاب های شعر:
اشک ها1323/صلای غم1323/شباهنگ1323/خاطرات1326/سرود زندگی1342/شراب آفتاب1343/آذرخش1365/آیینه خیال1370/سرود سرخ بهار1373/هفت بند التهاب1376/پنجره ای رو به آفتاب1378/فراز مسند خورشید1378/گزیده ادبیات معاصر، شماره چهارده 1378/شب همه شب1381/سیرنگ1382/اوج پرواز1386/کهکشان آبی1386

کتاب های تحقیقی و پژوهشی:
تصحیح دیوان حاج سلیمان صباحی بیدگلی/1340
تذکره ادبی"خلوت انس" ،دو مجلد/1368،1388

گردآوری:
پرتوی از انوار نیمه خرداد/نقشبندان غزل/شعر جنگ/جمعه خونین مکه/شعر شهادت/سوگنامه امام/آیینه آفتاب/سیمای محمد(ص)/آیینه عصمت/آیینه ایثار/آیینه رجا/آیینه صبر/آیینه عفاف/همیشه در قلب منی مادر/محراب آفتاب.



نوشته های پیشین
فروردین 1393
آبان 1391
مرداد 1390
دی 1389
آرشیو موضوعی
خبر
مقالات
مصاحبه
آلبوم عکس
اشعار
در حدیث دیگران
کتاب شناسی استاد مشفق کاشانی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM